استغفار بی فایده

چند نفر از علمای عامه از بغدادکه معتقد بودند شیخین از ظلم خود به حضرت فاطمه سلام الله علیها توبه کرده اند به کربلا آمده بودند تا با علمای شیعه بحث و مناظره کنند.

یک نفر شبانه نزد آخوند دربندی رفت و جریان را به اطلاع ایشان رسانید. ایشان همان شب در مجلسی که علما در آن بودندبالای منبر تشریف برد و فرمود:

خدایا ابابکر را لعنت کن.علمای عامه بسیار ناراحت شدند. ایشان بعد از مدتی فرمودند. استغفر الله .طولی نکشید که دوباره گفتند : خدایا عمر را لعنت کن و دوباره استغفار نمودند و پس از مدتی دوباره فرمودند خدایا عائشه را لعنت کن و سپس برای سومین بار استغفار نموده و پایین آمد.

منبع: کتاب شریف نکته های ناب از آیت الله بهجت/ص44/ص45

نتیجه گیری شخصی: شاید منظور شیخ این بود که این استغفار فایده ای ندارد.


تواضع حضرت موسی علیه السلام

تواضع یکی از صفات عالیه می باشد برای درک اهمیت این مطلب به داستان زیر مراجعه کنید.

صاحب معراج السعادة در مسئله تکبر می گوید : به حضرت موسی بن عمران خطاب شد که پست ترین مخلوق را بیاور!

حضرت برمی گردند و به هر موجودی می رسند جرئت نمی نمایند آن را به عنوان پست ترین مخلوقات بیاورند . تا این که به سگی می رسند و قصد می نمایند که این سگ را به عنوان پست ترین مخلوقات بیاورند. اما در وسط راه از آوردن آن سگ هم پشیمان می شوند . وقتی به عبادتگاه خود می روند به خدا عرض می نمایند که خدایا خودم را آورده ام .

این در حقیقت هان روحیه ای است که انسان را پیامبر اولو العزم می نماید. و باعث می شود تا تورات بر ایشان نازل شود.

 البته این برای حضرت موسی بود ماها فکر می کنیم از کجا اومدیم و تازه بهترین خلق هم هستیم خوب دیگه هرکسی یک جور فکر می کنه.



منبع: رسم پارسایی+مجموعه درس اخلاق های آیت الله اشتهاردی ص43

عدالت ایرانی

گویند از انوشیروان سوال شد این عدالت را از که آموختی؟

گفت همی بچه بودم در صحرا میرفتمی از بر جاده ای .دیدم پیاده ای سنگی برداشت و بر سگی زد و پای او شکست.

مدتی بعد اسبی آمد و لگدی به پیاده زد و پای پیاده هم شکست.و بعد از مدتی پای اسب هم در چاله افتاد و بشکست.

من از این واقعه دریافتم پاداش ظلم ظلم است و از این رو عدالت پیشه نموده و یه این جا رسیدم.

 عدالت انوشیروان

 

منبع:کنز العرفان.فی معرفة شهر رمضان ج1 ص 538

 

ولی جدا ببینیم انوشیروان که اینجوری بوده عدالت ائمه چی جوری بوده؟

 

خاطره ای از علامه طاطبایی

ناگهان فرشته ای را دیدم که با جامی از آب بهشتی ظاهر شد
روایتی جالب از بی اعتنایی علامه طباطبایی(ره) به فرشته آسمانی

خبرگزاری فارس: علامه ‌طباطبایی می‌گوید که روزی مشغول گفتن ذکری بودم که باید چند هزار مرتبه گفته می‌شد. کمی که گذشت، یک لحظه دیدم که از جانب راست من فرشته‌ای ظاهر شد و جامی از آب بهشتی به من تعارف کرد.

خبرگزاری فارس: روایتی جالب از بی اعتنایی علامه طباطبایی(ره) به فرشته آسمانی

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، آیت‌الله ضیاءالدین نجفی، مؤسس و مدیر حوزه علمیه نبی اکرم(ص) تهران در طول تحصیل از محضر اساتید برجسته حوزه علمیه بهره برده است، از جمله می‌توان به تلمذ 10 ساله وی در مکتب درس عرفان مرحوم آیت‌الله بهجت اشاره کرد. همچنین علامه طباطبایی و حضرات آیات‌ مرتضی حائری، گلپایگانی، مرعشی نجفی، اراکی، هاشم آملی، شهید مطهری از دیگر اساتیدی هستند که ضیاءالدین نجفی پای درس آنها بوده است.

این استاد حوزه و دانشگاه، خاطراتی از اساتید خویش در ذهن دارد که برای نمونه، خاطره وی از علامه طباطبایی(ره) برای مخاطبان گرامی خبرگزاری فارس نقل می‌شود.  

 

آیت‌الله ضیاءالدین نجفی در گفت‌وگو با فارس عنوان کرد: مطلبی را که می‌خواهم عنوان کنم که در کتاب «مهر تابان» اندر احوالات علامه طباطبایی نیز ذکر شده است. از آنجایی که علامه طباطبایی استاد ما نیز بودند از نزدیک با سیره ایشان آشنا هستم.

علامه طباطبایی به معنویات، زیارت عاشورا و مداومت بر گفتن اذکار، توجه بسیاری داشت و می‌فرمود: استاد ما آیت‌الله قاضی فرموده‌اند: ذکری را که به شما یاد داده‌ام، تعداد خاصی باید گفته شود تا خاصیت ویژه‌اش برای شما آشکار شود لذا در وسط اذکار سعی کنید آنقدر توجه داشته باشید که چیزی شما را به خود، مشغول نکند والا آن ذکر اثر خود را از دست خواهد داد!

علامه ‌طباطبایی در این باره به داستان ذکر گفتن خود اشاره کرد و گفت: روزی مشغول گفتن ذکری بودم که باید چند هزار مرتبه گفته می‌شد و از این رو، چند ساعت وقت لازم داشتم. اتاق را خلوت کرده و شرایط را طوری فراهم کردم تا کسی به آنجا نیاید و من بتوانم آن ذکر را به تعداد مشخصی بگویم. مشغول گفتن ذکر بودم که احساس کردم آثار این ذکر، کم‌کم بر من هویدا می‌شود. ناگهان یک لحظه دیدم که از جانب راست من فرشته‌ای با جامی از آب بهشتی ظاهر شد و عرض کرد این یک جام بهشتی برای شماست آن را برای شما آورده‌ام تا میل کنید.

علامه طباطبایی در ادامه ‌فرمودند: چون استاد ما آیت‌الله قاضی به ما فرموده بودند که وسط ذکر، به چیزی غیر از یاد خدا مشغول نشوید از این رو من هم به این فرشته، اعتنا نکردم! ملک می‌گفت: من فرشته‌ام و آب سلسبیل بهشتی برایت آورده‌ام از دست من بگیر و آن را بنوش.

آیت‌الله طباطبایی به آن ملک اعتنایی نکرد و لذا ملک که این صحنه را دید رفت عقب و از سمت چپ ایشان، ظاهر شد باز همان سخنان را تکرار کرد و علامه طباطبایی نیز این بار هم کوچکترین توجهی به آن فرشته نکرد تا اینکه سقف شکافته شد و آن فرشته بالا رفت.

استادم (علامه طباطبایی) فرمودند: در این هنگام، حالی برای من پیش آمد اما باز هم ذکر را قطع نکرده و بر آن مداومت کردم تا اینکه ذکر به پایان رسید.

علامه طباطبایی برای ما نقل می‌کردند که آن خاطره آمدن و رفتن فرشته و شکافته شدن سقف هنوز در خاطرم هست و اینگونه من عملا اثر ذکر خدا را در حین گفتن ذکر مشاهده کردم.

منبع:www.farsnews.com

ناگفته های کشف حجاب

دولتشهای آخرین زن رضا شاه در خاطرات خود به کشف حجاب و اینکه خود آن‌ها نیز از بی‌حجابی خجالت می‌کشیدند اشاره می‌کند. وی می‌گوید:

در آن زمان کلیه طبقات مردم پایبند به اصول اخلاقی خاصی بودند. خانمها در کوچه و خیابان کمتر رفت و آمد می‌کردند. مسئله چادر نبود و بیشتر زنان در آن روزگار چاقچور داشتند که نوعی روبنده بود. در چنان اوضاع و احوالی، یک دفعه با زور و اعمال قدرت، دستور رفع حجاب داده شد. به همین جهت هم با عکس‏‌العمل شدید مردم روبه‏ رو شد.

یادم می‌‏آید ما حتی موقعی که در اتومبیل نشسته بودیم و حجاب نداشتیم از دیدن عابرین خجالت می‌‏کشیدیم. این موضوع مربوط به طبقه خاصی نبود و عموم مردم از این دستور بدون مطالعه در رنج و عذاب بودند. رضاشاه دستور داده بود که همه ما باید بی‏حجاب باشیم. این کار اول بسیار مشکل بود، خجالت می‏‌کشیدیم و خیلی ناراحت بودیم. اوایل کلاه پوست سرمان می‏گذاشتیم و پالتو پوست با یقه بلند می‌‏پوشیدیم. سعی می‌‏کردیم کمتر در انظار ظاهر شویم و به همین جهت اغلب به بیرون شهر می‏رفتیم. یادم می‌‏آید در آن روزها معمولاً به باغ حسام‌‏السلطنه در اکبرآباد می‌‏رفتم تا ناچار نباشم در انظار عموم مردم بی‏حجاب باشم. چون از خودمان اختیار نداشتیم مجبور به اطاعت از دستور شده بودیم.

منبع : مشرق - نامه

hejab-islami.persianblog.ir