چه در دل این خاک های داغ نهفته است


چه در دل این خاک های داغ نهفته است که با قدم گذاشتن در آن دیگر نه پاهایت یاریت میکنند و نه دلت رضا میشود که برگردی
به واقع جاذبه ی این سرزمین داغ در چیست؟
دل ما همواره با شهداست روحمان با روحشان گره خورده
خودمان نمیدانیم
همین است که بعضی وقتها که گناهی میکنیم
آنقدر عذاب وجدان میگیزیم که تا مرز جنون پیش میرویم
همین که پاهایت این سرزمین را لمس میکنند روحت انگار به پرواز در می آید و شوق کربلایی شدن دارد
شوق دیدن روی یار دارد
همین است که این سرزمین، این خوزستان عزیز
خواستگاه عاشقانی شد که عاشقانه پرکشیدند
روحشان رفت اما
برخی هنوز جسمهایشان در اینجا زیر این خاکها جامانده
امیدوارم بازم بشه که برم خوزستان و اهوازو اندیمشک و دزفول و هویزه وطلاییه و شلمچه و ارومند کنار



انشاا..

زبان گله دارم و چشمانم پر از اشک..

زبان از گله پر است و دستانم خالی
چشمانم پراز اشک و دلم خون
چرا
چرا؟
علی من کجاست؟علی که  گذشت و گذاشت از همه دنیایش به خاطر تو
علی که دیگــــــــــــــــــر ناشناخته است
برای تو
برای خودمن هم
چه شده؟
کجایی علی
به فدای اشکهای مردانه ات که در سکوت تاریک شب گونه هایت را نوازش میداد
علی تورا به خدا چه شده
چرا اینگونه شده ای
چه کردی با خودت؟
کسی که نمیداند تو که ای
تو که ای که کس نمیشناسد تو را
نمیشنودصدای دل پردرد تورا
علی تو را به خدا برگرد
برگر
اگر بر نمیگردی
لا اقل مرا با خود ببر
به فدای چشمهای بسته ات
به فدای لبهای خشکیده ات
به فدای تن خونینت
دیگر مرا زنده بودن بی تو بس است
یا بیا یا می آیم...

دانلود صوت بسیار زیبا از استاد محمود شحات


دانلود صوت بسیار زیبا از استاد محمود شحات





برای دانلود کلیک کنید

شهدا اینجایند...


بسم رب شهدا و الصدیقین
بنام خدای لاله های عاشق
امروز،یا بهتراست بگویم امشب
حالم عجیب عجیب است
شهدا را دعوت کرده ام به میهمانی دلم
سفره ای از جنس مهربانی
کوزه ای از آب رحمت
لقمه ای مغفرت
شهدا قرار شده  دست مرا هم بگیرند
با خود ببرند به دور دست ها
به دوردستهایی که همین نزدیکی است
شهدا بوی خوش خدا را با خود برایم آورده اند
شهدا سلام مادرشان حضرت زهرا(س) را برایم آورده اند
شهدا نشسته اند
گرداگرد میز من
چهره هاشان نورانی
همچو اخلاقشان
وقتی میخندند از لبهایشان لاله هاست که بیرون میریزد
من هم میخندم
اما ..
یکدفه
دلم انگار دل من نیست
انگار پرنده ایست که در قفس مانده
خود را به دیوار قفس میکوبد
انگار میخواهد برود
صدایش را میشنوم
میترسم
اما..
یکی از شهدا
دست مهربانش را روی شانه ام میگذارد و میگوید
نترس برادر..
 داری به آرزویت میرسی
ناگهان حس میکنم در قفس باز شده
اما پرنده نمیپرد
اشک از چشمهایم جاری میشود
بی صدا
همه به من خیره شده اند
شهدا نیز گریه میکنند
پرندی دل من زنجیری به پا دارد به نام گناه
صدای گریه هایم بلند تر میشود
دیگر نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم
دوست دارم گذشته ام بسوزد دود بشود و به آسمان برود
دوست دارم برگردد کودکی هایم
اما نمیشود
زنجیری سیاه شده بر پاهای پرنده ی کوچک و سفید قلبم
شهدا
بی صدا
 گریه میکنند برای من
برای گناهم
دستهایم را بالا میبرم
آرام میگویم:
یا زهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا(س)
خودت کمکم کن
یا زهرا خودت کمکم
کن
میترسم
دست و پاهایم مال خودم نیستند انگار
پرنده ی کوچک  قلبم که از پریدن خسته شده
انگار جان تازه ای میگیرد
بالهایش را باز میکند
همانطور که اشکهایم جاری اند
قطره ای اشک
که از همه قطره ها سنگین تر بود
روی زنجیر ها میچکد
صدای بریده شدنش بند دلم را هم پاره میکند
پرنده میپرد
جسمم بی روح همان جا کنار سنگری دراز کشیده
شهدا دستهاشان را رو زانوهاشان میگذارند
و میروند
و دست مرا در دستشان دارند
میروند، میرویم
به دوردستهای نزدیک
یکیشان با لبخند می رود و فانوس جامانده ای را که روشنی بخش محفلمان بود می آورد
من
همانجا میمانم
بی هیچ کس
روی خاک
تنها
آرام و سبکبال قدم برمیدارم و به جلو میرم
با شهدا
نوری راهنمای ماست
میچرخم
میخندم
سبک شده ام
دستانم سبک تر از همیشه
اما یکدفه
انگار دست کسی را میگرد و به عقب پرت میکند
زمین میخورم
همانجا کنار جنازه ام
همانجا صورتم به صورت خونینم میخوردو انگار خیس است
از اشکهای مادرم
که سر سجاده اش میریخت
برادران کوچکترم منتظر داداش علیشان جلوی در حیاط زانو بغل گرفته اند و منتظر
یوسف روی توپ سفید و قرمزش نشسته
سجاد حسام را در بغل دارد و مادرم اجیم را
نمیدانم چه میشود
شهدا مرا تنها گذاشتند و رفتند
یکیشان میگوید مادرش اجازه نداد بیاید
هر چه داد میزنم نمیشود انگار
نمشود که من هم بروم اجازه ی رفتن داده نشده
صدای گریه هاشان را میشنوم
مادرم سرش را روی صورتم میگذارد و گونه های خاکیم را میبوسد
وقتی میگوید علی انگار دنیا را به من میدهند
اما من دنیا  را نمیخواهم
من ...
نشد که برم
اما دفعه ی دیگر هرطوری شده باید برم
کاش بیایند شهدا
دوباره
شاید آمدند
شاید
اما اگر نشد بروم
ماندم تا دل داداشهایم و آجی کوچک ترم شاد بماند
اگر نرفتم ماندم تا راهشان را ادامه بدهم
اگر نرفتم
ماندم
ماندم محب الزهرا بشوم
همین که حضرت زهرا را دارم از تمام دو عالم برایم بس است
امام میترسم
باز پرنده ی کوچک قلبم اسیر شود
کاش بشود که نشود
مرا دیوانه میخوانند
 بگذار بخوانند
من که شهدا را دارم
حضرت زهرا را دارم هر چه میگویند بگذار بگویند
همین برایم بس بود
گناهانم
ذوب شدند...
.
.
.
.
.











عاشقان شهدا
دعا کنید مارو
که ما هم بریم پیششون
در راه پیشرفت مملکتمون گام برداریم
اگه شد شهدا دست مارم بگیرن و ببرن

برادر کوچکتر همه ی شماها: علی خاطری فرامانی

واکنش‌ها به مداخله نظامی آمریکا، فراتر از مرزهای سوریه خواهد بود

فرمانده کل سپاه گفت: تصور آمریکا از توانایی محدودسازی مداخله نظامی در سوریه توهمی بیش نیست، واکنش‌ها فراتر از مرزهای سوریه خواهد بود.

به گزارش مرصاد  به نقل از روابط عمومی سپاه، سردار سرلشکر محمدعلی جعفری در حاشیه جلسه شورایعالی امنیت ملی، با اشاره به تهدیدات اخیر آمریکا مبنی بر حمله نظامی به سوریه اظهار داشت: آشکار شدن علایم ناکامی سردمداران کاخ سفید در ائتلاف سازی مورد نظر برای جنگ افروزی جدید در منطقه، آمریکایی‌ها را به اتخاذ موضع مداخله و حمله نظامی محدود به سوریه وا داشته است.

وی افزود: در عین حال کسانی که در این مداخله با آمریکا مشارکت نمایند دچار بحران‌های زودرس در امنیت ملی خود خواهند شد.

سرلشکر جعفری با بیان اینکه «جنگ و ناامنی پدیده‌هایی سیال و غیر قابل کنترل هستند»، تأکید کرد: جنگ در کنار رژیم صهیونیستی پتانسیل انتقال بحران به درون این رژیم را تشدید می‌کند.

عضو شورایعالی امنیت ملی با هشدار به جنگ‌افروزان برای اندیشیدن پیرامون پیامدهای لشکرکشی‌های گذشته به کشورهای اسلامی منطقه و عبرت گرفتن از تجربه عراق و افغانستان، گفت: همانگونه که مداخله آمریکا در جهان اسلام تا به امروز موجب توسعه افراط گرایی، خشونت و تروریست شده است، تهاجم به سوریه نیز روند توسعه افراط گرایی را تشدید خواهد کرد و به مانند افغانستان و عراق جز رنج، محنت، آوارگی و کشتار مردم بی گناه ر‌ه‌آوردی نخواهد داشت.



تقدیم به رهبر بصیر ایران

حرف شعر خیلی وقت ها از هزار حرف در متن بهتر هست، حرف دل ما رو شعرهای زیر زدند

ما از الست طایفه‌ای سینه خسته‌ایم

ما بچه‌های مادر پهلو شکسته‌ایم

امروز اگر سینه و زنجیر می‌زنیم

فردا به عشق فاطمه شمشیر می‌زنیم

ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد

روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد

از ما بترس، طایفه ای پر اراده‌ایم

ما مثل کوه پشت علی ایستاده‌ایم


عشق یعنی یک خمینی سادگی

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی دست تو پرپر شده

عشق یعنی یك علی رهبر شده

عشق یعنی لافتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی




خامنه ای زاده زهراست

خامنه ای نائب مولاست

خامنه ای دست تو در دست خداست

خامنه ای دست تو بر سر ماست...


سرود و شعر و شعارم امام خامنه ایست

گل همیشه بهارم امام خامنه ایست

پس ازخدا و رسول و ائمه اطهار (ع)

تمام دار و ندارم امام خامنه ایست




ما منتظر صبح شب یلدائیم

آماده برای فرج فردائیم

فردا که عزیز فاطمه(عج)می آید

با "خامنه ای"به کربلا می آییم







در كشور عشق مقتدا خامنه ایست

فرماندهی كل قوا خامنه ایست

دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود

امروز عزیز دل ما خامنه ایست



تصویر خدا عکس گل آمنه است

بر کوه دلم نام علی قایمه است

احمد بودش یارو علی یاور او

هر کس که محب علی خامنه است





حقا که تو از سلاله فاطمه ای

با خنده خود به درد ما خاتمه ایی

زیباتر از این نام ندیدم به جهان

سید علی الحسینی الخامنه ای








به خون شهیدان و یاران و قسم

به جانبازی سربداران قسم

به راه حسین، جان فدا می کنیم

به سید علی اقتدا می کنیم




طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید

تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید

در حفاظت ز امیر دلم علی خامنه ای

میثم تمار شوم تا که به دارم بزنید





از علی تا به علی فاصله یک آینه است

آن علی از نجف و این علی از خامنه است





دشمنانمان بدانند اگر از سرهایمان کوه بسازند

هرگز فرزندانمان در کتاب تاریخ نخواهند خواند

که خامنه ای تنها ماند



چادر

سلام
نام من چادر است ..نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است …
روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم …
شما از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم نمیرود … از کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ، خاکی شدم … وقتی سیلی خورد ، در صورتش بودم ، وقتی بین در و دیوار محسنش سقط شد ، خونی شدم … خوب میدانم چه دردی کشید تا من را برای شما به ارث گذارد…
و شما با من چه کردید ؟؟؟ شما کار را به جایی رساندید که میخواهند مرا با زور و بگیر و ببند به دیگران غالب کنند و من خوب میدانم چرا کارم به اینجا کشیده شده …
از شماست که برماست …
شنیدم که میگفتید اگر میخواهی کسی را خراب کنی از او بد دفاع کن و شما با من همین کار را کردید !
اگر شمایی که خود را وارثان من میدانید درست رفتار میکردید و حرمتم را حفظ میکردید وضعیت من اینگونه نبود …
عده ای مرا تبدیل به استتاری برای گناهانتان کردید تا بگویند فلانی زیر چادر هر کاری میکند و باعث شدید قداستم کمرنگ شود …
مرا وسیله تکبر و فخر فروشی و خود برتر بینی کردید …
مرا تبدیل به شنلی کردید تا در میان سیاهی من ، رنگی بودن کفش و جوراب ها و مانتوهای رنگارنگتان بیشتر جلوه کند …
عده ای مرا به تمسخر گرفتید و از میان من دست های عریان و موهایتان را بیرون گذاشتید …
مرا به هر جایی بردید … از شانه به شانه ی نامحرم در تاکسی و دانشگاه و میان پسر ها تا کافی شاپ و محیط های فاسدتر …
هنر پیشه هایتان مرا فقط برای فیلم بازی کردن خواستند و شما هم با من فیلم بازی کردید تا در نقش دختری معصوم باشید …
به سیاهی رنگم ایراد گرفتند … و شما سعی کردید مرا عوض کنید !!!
عده ای از شما به من مدل دادید ، تقصیر خودتان را گردن من انداختید و شکل مرا عوض کردید تا مثلا محبوب تر شوم … مرا تبدیل به مانتوهای براق و لبنانی و ملی و اندامی کردید …
شما به میراث فرهنگیتان دست نمیزنید و آن را تغییر نمیدهید اما در من که میراثی گرانبهاتر بودم دست بردید و هویتم را از من گرفتید …
به من خیانت کردید و من را که قرار بود جلوی زینت ها را بگیرم تبدیل به زینت کردید ، از زیر من روسری های رنگارنگ بیرون زدید و یادتان رفت برای چه چیز آمده ام و اگر قرار بود زیبا باشم زیبا به شما میرسیدم …
شکایت شما را خواهم کرد …
به شما توصیه میکنم به جای عوض کردن و مدل دادن به من خودتان را عوض کنید ، به جای اینکه مرا به شوی لباس بکشانید نگاهی به خودتان بیندازید شاید ایراد از خودتان باشد …



منبع: قلم تو

سوال یک کودک 5ساله از آقا

سوال یک کودک 5ساله از آقا


سـوالی که کودک پنـج ساله از رهبر معظـم انقلاب پرسیـد ؟!





















چندی پیش سید علی عزیزی که کودک پنج ساله‌ای است، به همراه پدر خود برای اقامه نماز به حسینیه امام خمینی(ره) خدمت مقام معظم رهبری رفته بود.

وقتی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی برای اقامه نماز وارد حسینیه می‌شوند؛ سید علی ۵ ساله دست پدر خود را رها می‌کند و به سمت ایشان می‌دود و دست رهبر انقلاب را می‌گیرد.

سید علی که علی‌رغم سن کم خود حافظ ۵ جزء قرآن کریم نیز هست، خطاب به رهبر انقلاب می‌گوید: "آقا می‌شود چفیه‌تان را به من بدهید؟”. تصویر هدیه شدن چفیه رهبری واقعه‌ای بوده که او بارها از تلویزیون آن را تماشا کرده است.

مقام معظم رهبری پاسخ درخواست سیدعلی را با لبخندی داده و خطاب به همراهان خود می‌گویند که

” چفیه را بدهید به آقا”.

پدر سید علی در خاطره‌ای می‌گوید: از آن به بعد هر وقت با این بچه هم کلام می‌شوم او به من می‌گوید که

"آقا به من گفتند آقا”.

 

     

در ادامه ماجرای دیدار این کودک با رهبر انقلاب در حالی‌که آیت‌الله خامنه‌ای دست نوازش بر سر او می‌کشیدند، سید علی ۵ ساله از ایشان می‌پرسد:

"آقا شما که اینقدر مهربان هستید، چرا آمریکا اینقدر از شما می‌ترسد؟”

که این سؤال با لبخند دیگری از سوی رهبر انقلاب مواجه می‌شود.

در همین هنگام یکی از همراهان رهبر انقلاب در پاسخ به سؤال سید علی می‌گوید: "حضرت آقا آدم خوبی است؛ و چون از خدا می‌ترسد آن‌ها(آمریکایی‌ها) هم از آقا می‌ترسند

راوی پاسداری از حرم آل الله

راوی پاسداری از حرم آل الله
-دوشنبه شب بود و برای ماموریتی عازم غرب کشور بودم که پیامکی از همرزمان هادی بدستم رسید که " هادی شهید شد!" دو سه روز پیش از آن بود که با هادی صحبت کرده بودم و در آستانه اذان مغرب دوشنبه بود که خبرش را برایم پیامک کرده بودند! باورم نشد! زنگ زدم و تایید خبر را گرفتم و اولین تصویری که جلوی چشمم آمد دخترک خردسال هادی بود که بارها مکالمه تلفنی هادی با او را شنیده بودم! پیش می آمد که چند روز در ماموریت بودیم و هادی امکان حضور در خانه را نداشت و در آن ایام مکالمه های هادی و دخترش شنیدنی بود! چنان ناز دخترش را می کشید و ...!  

                                

دو سالی بود که هادی سودای رفتن به سوریه را داشت و هر بار به دلیلی نمی شد، بالاخره تلاش های او نتیجه داد و هادی رفت!

ظاهرش نشان نمی داد اما بسیار با سینما و هنرهای تصویری آشنا بود و دوره آموزش سینمایی حوزه هنری را گذرانده بود. بارها با هم ( در حاشیه ماموریت های کاری) درباره سینما به بحث نشسته بودیم و یادم هست که یک بار به صراحت گفت اگر علاقه به سینما و کار در عرصه تصویر مغایر با تعالی من باشد سینما را کنار می گذارم!

بسیار از وضعیت فعلی سینما متاسف بود و آرزوی حضور بچه های متدین و کار بلد در عرصه سینما را داشت و با وجود گرفتاری شدید به کار و ماموریت های سازمانی، از هر فرصتی جهت آموختن مبانی نظری هنر و سینما مخصوصا از منظر دینی استفاده می کرد و البته به موازات آن در عرصه تکنیک ( فیلم سازی ، انیمیشن، فیلم کوتاه و ... ) هم نو آوری ها و خلاقیت‌های خاص داشت و تواضع او در جهت آموختن کم نظیر بود! ثمره حضور او در سوریه ساعتها تصویر مستند از درگیری ها و نبردهای میدانی بود. تصاویری که آمیزه ای از نگرش و خلاقیت هنری او و شجاعت کم نظیرش بود!

                    

قبل از اولین سفرش به سوریه با هم صحبت می کردیم. با حسرت از وضعیت سوریه صحبت می کرد و این که مبادا جا بماند! سن و سال هادی به دفاع مقدس نمی خورد و برای همین همیشه مشتری خاطرات جنگ بود و اشتیاق به جهاد در گفتار و رفتارش موج می زد.

چند باری به سوریه اعزام شده بود و در این سفر آخر جواز آسمان را از عمه سادات گرفت! آنهایی که هادی را می شناسند و با او کار و زندگی کرده اند در این نظر متفقند که هادی را می توان در دو کلمه خلاصه کرد: آرامش و لبخند!

یک بار هادی به حقیر گفته بود از این که در جوار افرادی مانند شما به کار مشغولم احساس خوبی دارم چون بودن در کنار شما فرصت شاگردی برایم ایجاد کرده

است

 

حال اوست که بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته و قبرستان نشینان عادات سخیفی چون حقیر را نظاره گر است! در روزگار پر زرق و برق و معرکه آخر الزمانی این ایام لایق شهادت شدن ناممکن نیست اما بسیار دشوار است و هادی در این مسیر از بسیاری آدم های پر ادعا، اما سنگین و در راه مانده پیش افتاد و ظرفیت شهادت و هم‌جواری با خدایش را در خود ایجاد کرد! انشاء الله حضرت زینب(س) شافع این مدافع غیرتمند حرمش باشد و بازماندگان او (بویژه همسر و دختر خردسالش) را از جام صبر سیراب کند!

بهترین انسان کیه؟؟؟؟

حضرت زهرا (سلام الله علیه ): بهترین شما کسی است که با همسرش مهربان باشد.

عشق؟؟؟؟ یا گناه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام
به خاطر این که یه مدت نبودم از همه معذرت میخوام مخصوصاً آقا محمد
امروز درباره ی یه موضوع تکراری میخوام حرف بزنم اما شاید حرفام به دردتون خورد
پس لطفاً تا آخرشو بخونید
چن وقت پیش با یکی از دوستام حرف که میزدم دیدم خیلی ناراحته اصلاً دل و دماغ حرف زدن نداره.
پرسیدم مهدی؟چیزیت شده؟با کسی حرفت شده؟ چته؟نکنه معتاد شدی؟
یه لبخند تلخی تحویلم داد و گفت : علی بخدا خیلی تنهام
کسی تحویلم نمیگیره و ...
گفتم بابا یعنی ما برگ چغندر دیگه؟
گفت بحث تو نیست
گفتم پس چته؟
هیچی نگفت . نخاستم اذیتش کنم . یه لحظه از جاش پرید و رفت تو اتاقش و بعد حدود نیم ساعت برگشت(مثلاً من پسرعموش و مهمونشون بودم)
باور نمیکنید روحیه نگو شده بود عین کسی که امشب عروسیش بود
دیگه داشتم شک میکردم که معتاد شده و یه چیزی مصرف کرده
پاشدم گفتم با اجازه ت من دیگه میرم
گفت: کجا؟ بخدا اگه بذارم
گفتم اینجوری هم تو راحت تری هم من
گفت پس بیا تا برات بگم چه اتفاقی افتاده.
گفت که دختری رو میخواد و فلان و .... حالا چی این پسر عموی ما 18 سالشه من اولش خنده م گرفت ولی خداییش بعدش کلی تو فکر رفتم که  چرا باید اینجوری باشه
چرا ؟
کسی که به حرف من گوش نمیده اما واسه درودیوار میگم به حال ما آدما بخندن
آی درودیوارا ما آدما زود عاشق میشیم یعنی عاشق که نه چون عشق مقدسه . عشق پرده ایست بر هوسهایمان ما عاشق نمیشیم هوسبازی میکنیم .. میخوایم به نیازهامون پاسخ بدیم اما وقتی نمیشه خب معلومه دیگه تو ذوقمون میخوره و کلی دلمون میگیره گوشه گیری میکنیم کلی با اطرافیانمون بدمیشیم
اما چرا؟؟
چمون شده ؟ داریم این بازی رو میبازیم 
داریم مغلوب هوس میشیم
مگه خداکمکمون کنه
آی برادر آی خواهر گوش کن
با توام تویی که حس میکنی دلت شکسته تنهات گذاشتن
بدون که..
تو ...
یه الماسی
گرانبها تر شاید
خودتو قربونی نکن
هم دنیاتو بساز هم آخرتتو
خدا دستاتو با دستای گرمش میگیره مطمئن باش
من کوچیک همه ی شما هام اما از سز دلسوزی بهتون میگم  که مراقب باشی
کسانی که موقعیت منو دارن یعنی باباشون میتونه براشون زن بگیره خب برن بگیرن به خدا متاهلی یه لذتی داره که نگو یه خونواده ی جدید محبتی که بهت نشده. زحمتی که باید بکشی همش لذته
بعد ازکارت هم خسته میای تو خونه و یه محیط آروم
بخدا آخر لذتهای دنیاست
بهتون توصیه میکنم که امتحان کنید اونایی که موقعیتشو دارید
من18 سالمه پس نگید سنم کمه اگه میتونی یه لحظه غفلت نکن



و من الله توفیق:


علی

چه کنیم برای نماز صبح بیدار شویم؟؟؟؟

روزی فردی خدمت آیت ا... بهجت رسید و عرض کرد حاج آقا چطور صبح به اون زودی برای نماز صبح بیدار شم حوصله ی ساعتهای زنگ دارم ندارم ها..

آیت بهجت فرمودند: جوون تو نمازهای دیگه رو نذار قضا بشه خدا برا صبح خودش بیدارت میکنه




منبع:faraman.mihanblog.com

گدای محبتی ؟؟ به چه قیمت؟؟؟ از کی؟؟؟

به به سلام علیکم بیننده های گل گلاب خودم ،
چطورین؟؟؟
انشاا.. که همه به لطف خدا خوبن و اونایی هم که کسالتی دارن انشاا... که زود تر بهبودیشونو به دست بیارن...

دوستای خوبم امروزم میخوام در مورد یه مطلب دیگه ای براتون بنویسم که میدونم از اسم مطلب فهمیده باشین چیه

من عادت ندارم خیلی خلاصه نویسی کنم اگه بخوام یه چیزی رو براتون بنویسم کامل میگم که اگه بدونم کاملشو نمیخونین  خلاصه ش میکنم
خب امروز درمورد محبت از طرف دیگران و اینکه چقدر به محبت نیاز داریم میخوام دو کلام حرف بزنم،با اجازه
لطفاً بادقت تا آخر بخونیدش..

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا خیلی مهربونه حتی بیشتر از اونی که تو فکرای محدو ما بگنجه
اینو همه قبول داریم
از رازدایاش
از خطاا پوشیاش
از توقعاتی که ازش داریم و برامون براورده میکنه ،اگه به صلاحمون باشه
تا مشکلی میخواد قد علم کنه میگم یا خدا
تا کاری برامون پیش دست و سر روبه آسمان و میگیم یا خدا
از اینکه تو شادیامون خدا رو به دست فراموشی میدیم
بگذریم این از اینکه ما خالقی داریم بسیار مهربان
و مابنده هاشو محبت دوست آفریده
من به شخصه یه فرد خوش خلق و مهربون رو بیشتر دوس دارم یا آدم غرغرو و بد اخلاق
یه بچه که دنیا میاد تا بزرگ میشه و به سن تشکیل خانواده میرسهه نیاز به محبت داره که باید تامین بشه
اونم نه از هر راهی
اگه که ما یه وقتی نتونیم وظیفه خودمونو نسبت به فرزندان خودمون انجام بدیم
یعنی به اونها اونقدری که باید محبت کنیم اونام چون به محبت نیاز دارن خب میرن که از تو خیابون محبت از کس یا کسای دیگه ای تامینش بکنن
این مطلبو همه قبول داریم؟؟؟؟؟؟؟؟
خب اونموقع اگه اتفاقی برای اون پسر یا دختر افتاد نباید اون جوون مورد سرزنش قرار بگیره
بلکه اون پدر و مادری که نتونستن خواسته های معنوی اون شخص رو براورده کنن باید مورد سرزنش قرار بگیرن
همه چی که پول نیست
به خدا من سراغ دارم اونایی که وضع مالیشون اونچنان خوب نیست اما از رفتارشون واقعاً لذت میبره
آخه یکی نیست به این پدر و مادرایی که از بچه داری زود خسته میشه بگه شما که نمیتونستی چرا بچه دارمیشیِ؟؟؟
یادمون باشه  هیچ دستی دست پدر نمیشه و هیچ محبتی محبت مادر برای بچهاش
من اگه پول داشته باشم ولی اخلاق یعنی هیچ ولی اگه اخلاق همراه با ممادیات باشه زندگی گلستان میشه و اون خونواده یه خونواده ی نمونه میشه
پدرومادر یه آهنربان که بچه هارو کنار خودشون نگه میدارن اگه اونا نباشن یه زندگی هیچ وقت رنگ یه زندگی رو نمیگیره مطمئن باشید
متاسفانه با توجه به مسائل موجود در جامعه امروزی ما تا به بچه ت میگی بالای چشمات ابرو از خونه میره بیرون( لازم به ذکره من 18 سالمه ها و عاشق خونواده م)
تا شب برنمیگرده شاید شبم بر نگرده خونه، چرا واقعاًً
چرا اینجوری شده؟
چرا اون پسر یا دختر معصومی که کمبود محبت داره باید به هر بی سر و پایی بگه از خونواده م بیشتر دوستت دارم ؟
 چرا باید بهش بگه عشقم؟؟
چرا نباید این محبت تو خونواده بهش بشه
باور کنید همه ی اون کسایی که اسمشون شده دخترای فراری اونجوری نبودن،
یا اون پسری که تو خیابون تیکه میندازه به هخاطر عقده ی تو دلشه
از سر لج این کارو میکنه
باور کنیم که تموم رابطه ها بای تامین نیاز جنسی آدما نیست گاهی برای تامین نیاز محبته که متاسفانه شیطان و هوای نفس وارد عمل میشه و این رابطه هارو خراب میکنه
من عقیده م اینه که انسان تا موقعی که تو خونواده ی خودشه نباید کمبود محبتی حس کنه اون زمانی هم که حس کرد به محبت جنس مخالفش احتیاج داره باید دست به کار شد تا در منجلاب این دنیای خراب گرفتارنشه
فرقی نداره پسر یا دختر باید کاری کرد
آی پدر و مادری که داری این وبلاگو میبینی
حواست به پاره ی تنت باشه چندین سال بچه بزرگ نکردی که مردم از زیر چنگت درش بیارن بهش محبت کن
محبت تو خریدن یه گوشی مدل بالا و یه ماشین و موتور و این وسایل نیست گاهی با حرفات میتونی ایه ی آرامش بچههات وخونواده تباشی
 لطفاً مسائل بیرون رو بذاریم برای بیرون از خونه
نه به خاطر اشتباه دیگران اعصاب خونواده ی خودمونم خراب کنیم
خواهش میکنم ازتون حواستون به بچه هاتون باشه
 پسر دخترای جوون با شمام بودم ها شمام دیگه با این حرفا  فکر نکنید همه ی حق با شماست ها ، گاهی ما هم خیلی  توقهاتمونو بالا میبریم
 و برای تامین خاسته هامون رو به هرکس و ناکسی میندازیم
یادمون نره که راز نگه دار خودمون باشیم چون کسی جز خودمون اینکارو نمیکنه برامون

محبت


با آرزوی تنی سالم وخانواده ای با آبرو: علی

دنبال آرامشی؟؟؟ کجا؟؟؟


سلام
و بازهم علی و یه مطلب ساده و خودمونی...
دوستان حقیقتش دوست ندارم اونقدر مطالبمو بپیچونم و کلمات خارجی(عربی،انگلیسی)توش استفاده کنم که بگن باسوادم پس خیلی خودمونی میگم و مینویسم
خب امیدوارم از دستم ناراحت نشین.نظرم فراموش نکنید لطفاً
دوستان عزیز انسان همیشه دوست داره بهترین باشه و بهترینم داشته باشه
بعضی وقتا که این نمکیا رو با اون لباساشون میبینم یه لحظه خودمو میذارم جای اونا که به مردم دیدیشون چجوریه؟نه نمکی ها تنها بلکه همه ی مردم. مردمی که اونقدر گرفتارن که حتی جواب سلامتم به زور میدن.
به نظر شما این نتیجه چی میتونه باشه،چرا اینجوری شده؟؟
من نظر خودمو با توجه به مطالعات و شنیده هام میگم قضاوت با خودتون
1- شرایط جوی، شرایط جوی خیلی روی اعصاب و روان ما آدما تاثیر داره مثلاً کرمانشاه،کردستان،ایلام،لرستان،اردبیل و قسمت غرب و جاهایی که کوه داره یه جورایی خلقشون زود تنگ میشه
جنوبیا با توجه به آب و هوای گرمش مردمش زود بالغ میشن
شمالیام که خوشبحالشون دیگه ، چی بگم،همیشه خوشن ایلات و عشایرم بدنای سالم و یه روح سالمم دارن که جای بسی امیدواری و خوشحالیه
امّا یه موضوع دیگه مسایل پیرامون ماست که واقعاً تاثیر داره
یکیش اقتصاده: تو اگه ته جیبت پول نباشه دل و دماغ بیرون رفتن ، سلام کردن و قدم زدن رو نداری ، درسته؟؟ولی وقتی پوله باشه ها دوستاتو مهمون میکنی،خرج میکنی، بیرونی تا شب و خلاصه...
مسایل جنسی هم به نوبه خودش تاثیر داره. مثلاً فرقی نداره دختر یا پسری که خودارضایی کنه معمولاً بداخلاق میشن.زودجوش میارن و تمرکز ندارن و خیلی بحثای دیگه
مسایل سن و سال هم هست مثلا دیدین این پیرمرد پیرزنا عین بچه ها میشن؟؟؟ یا نوجوونا که تازه به سن بلوغ میرسن دوس دارن همش بخوابن ولی  اگه مدیریت نشه به یه عادت تبدیل میشه
خب و اما آرامش..
آرامشو چی میبینی ، تصورت چیه؟؟
یه ماشین شاسی بلند، یه خونه 1000متری و یه تیپ خفن و خونواده ی خوب و آبرو رو داشته باشی؟؟
(ایشاا... خدا نصیب کنه،آرزو برجوانان که عیب نیست)
بدونیم که خدا همه چی رو با هم نمیده... شاید یکی با آبرو باشه و خشتیپ ولی زیر خط فقر یکی پولدار و آبرو دار ولی نشه نگاش کرد
و خلاصه..
ببینید چجوری بگم، فرض کن یه تکه آهن داری کا بین یه قطعه آهن دیگه و یه آهنربای دیگه وجود داره که از طرف آهنه به یه نخ وصله(استعاره از دنیا)  حالا بخوایم به آهنه بچسبونیمش.نمیشه بازم اگه ولش کنیم به سمت آهنربا میره  انسانم همینطوزیه به وسیله دنیا نمیتونه به خدا برسه و اون آرامشه..
پس واقعاً چه باید کرد؟؟
نمیخوام مقدمه چینی کنم زیاد
1- همیشه سعی کنیم دروغ نگیم
2-غیبت نکنیم
3-اذیت ناموس مردم نکنیم
4-همیشه با وضو باشیم
5- همیشه طرفدار حق باشیم
6- به یاد خدا باشیم
7- خونه خدا تو وجودخودمونو جای یه غریبه نکنیم
8- دل به دنیا نبندیم که با ازبین رفتن دنیامون خودمونیم بسوزیم و بمیریم
9- متوسل شدن به ائمه رو فراموش نکنیم
10- اشک ریختن رو فراموش نکنیم
11- صله ی رحم رو هم فراموش نکنیم
12-درگذشتگان رو ازیاد نبریم حتی با ذکر یه صلوات(اللهم صلی علی محمد وآل محمد)
13- درحد توان به دیگران کمک کنیم
14-ورزش کنیم
15-شبا یه دو رکعت نماز بخونیم
16- چشمامونو ول نکنیم تو خیابونوخونه مردم
17-نیکی به پدر و مادر رو فراموش نکنیم
18-مطالعه کتابهای مفید باعث آرامشه
19-مسجد رفتن باعث آرامشه
20- زیاده روی نکردن درخوردن
21- حسودی نکردن
22-تهمت نزدن
23-روزه
24-مردم آذار نبودن
25-طبیعت رفتن و تماشای مناظر
26- با جنس مخالف (غیر قانونیش) رابطه نداشتن
 اگه  این کارو کردی و آروم نشدی بیا همین جا من دوتا کلیه هامو فروختم خونوادمو گذاشتم تو آمپاس شدید لوغوض خوندم قوپی اومدم ، پولتو میدم
در آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
دنبال مادیات (زیاد) نباشیم
و برای به آرامش رسیدن از جنس مخالف کمک نخوایم
چون اونی که مارو درست کرده طوری رومون برنامه ریخته که هیچ پورتی جز عشق خدا رو نمیخونیم ، اگرم خوندیم ، ویروسی میشیم




به عشق حضرت زهـــــــــــــــــــرا (س) زیستن هنر من است و بس
هرجا رفته ام ،از خوبی اش گفته ام ، پیش همه چیز و همه کس
بی خبر نباش از زهرای علی
بلکه فردا در مشکلات بگشاید به رویت دری
آخر او حل المسائل ماست
 به جز او که را داریم ، فریاد رسمان کجاست؟؟؟




با آرزوی موفقیت:علی

آرامش کجاست؟

با روحت چه میکنی،چگونه است؟؟


بازم من اومدم و یه مطلب دیگه:
 دوستان سلام
همونطوری که میدونید این وبلاگ دوتا نویسنده داره یکیش منم یکیشم برادر محمد
من چون نوجوونم مطالب جوون پسندتر و با زبون عامیانه تر رو براتون مینویسم آقا  محمدم مطالبی رو که بیشتر رسمیه به عهده داره
حالا ازتون میخوام که تو نظرات نظر خودتون درباره مطالب به ما اعلام کنید
بسیار تشکر میکنم
راستی ما نویسنده م قبول میکنیم اونایی که مشتاقن میتونن افتخاری بیان و یه نام کاربری بهشون بدیم و انشاا... با هم همکاری داشته باشیم
خب، الان درمورد روح آدما میخوام براتون بگم و راه هایی که من جوون میتونم جلو خودمو بگیرم که گناه کمتری بکنم
همونطوری که هممون میدونیم هر فردی یه روح داره، که خدا موقع ساخت انسان از روح خودش در کالبد اون دمیده
روح ما یه سروره(وسیله ی اتصال به خدا)
که خدا بهمون داده تا با اون مسیر ترقی رو طی کنیم و به کمال و آنچه لایق یک انسان کامل هست برسیم. حالا روح ما آدما مثه یه برد( لوح) سفید میمونه که هم خودمون و هم روزگار در خلق نقش روی اون دخیله.
اگه ما گناه کنیم یه خطی روش میافته که الته میشه پاکش کرد ولی مثه روز اولش نمشه مگه خیلی تلاش کنیم و اونچه در توان داریم به کار بگیریم تا هرچه بهتر سیقل داده بشه..
بازم گفتم الانم تکرار میکنم که ، هر انسان خطا میکنه ، تو شرایط بد قرار میگیره اما نباید شونه خالی کنه..
میخوام خیلی روان و ساده بهت بگم:
گناه کردی؟؟ تصمیم گرفتی ترک کنی؟؟
میخوای خداببیخشه؟؟
پس یه یا زهرا بگو و شروع کن، نا امید نشو، مشاوره رایگان خواستی در خدمتگذاری حاضرم تو نظرات نظر خصوصی بذارید تا باهاتون تماس بگیریم
انشاا.. که همه به راه راست هدایت بشیم.. یه بزرگی میگه چه از رو راه راست بریم چه از میون برها آخر کار مرگه اما از راهی باید رفت که نشون گذاری شده س که باید برای رسیدن به یه آخر خوب از اون راه بریم.
منم بخدا واسه همه اونایی که گناه کار نیستن و نمیخوانم باشن ولی نمیتونن جلو خودشونو بگیرن دعا میکنم. اون خدای بالا سرمون شاهده همیشه واسه ی همه ی مردم دعا کردم آخرش واسه خودم و جوابم گرفتم
ولی تنها حرف کافی نیست باید عمل هم باشه مـــــــــــــــرد میخوام بگه یا علی و از گذشته تو این ماه عزیز ابراز پشیمونی کنه و راه درستو بره
یه پیشنهادم بهتون میدم که تو کتاب آداب اسلامی هم اومده میگه هرچی چشم از شما خواست به خواسته ش جواب مثبت ندیم
درگاه ورود گناه به نظر من چشمه، روایت داریم وقتی چشممون به یه صحنه افتاد که احساستون تغییر پیدا کرد سرمونو برگدونیم یا چشمتونو ببندید که باعث آرامش میشه..گوشمونو از بد شنیدن درمورد برادر یا خواهر دینی ببندیم زبونمون افسارش دست خودمون باشه نه افسار ما دست اون که باعث پشیمونی میشه
حالا یه خاطره بگم زیاد مطالب خستتون نکنه :
چن مدت پیش رفتم تو یه مغازه وسایل تزئینی واسه داداشم بخرم که اسلامیم بودن فک کردم طرف پاسداره بهش گفتم  پاسداری حاجی؟ گفت: اره پسرم ، چطور؟؟
گفتم هیچی همینطوری، چطو رفتی تو سپاه ، گفت تو دوره زمون ما که استخدامی واسه شغل نبود واسه دفاع و شهات بود،منم از دهنمک پرید که آره ، شهادت لیاقت میخواد :D اونم انگار ناراحت شدش گفت :
 آره بخدا لیاقت میخواد، بعدش فهمیدم چی گفتم
توبه
با آزوی قبولی همه ی خواسته هامون،علی

ســــــــــــــــــردار دستهایت کجایند؟؟

سردار دستهایت کجایند/دستهایت که بلاگردان بلایند

سردار تو دیگر که ای؟/ یقین دارم همانند یلان فکه ای

سردار من که باشم که وصف تو گویم؟؟؟/ اما گذشت کن بگذار بگویم

بگویم که دستهایت جاماند روی مین/ فرشته ها بردندش آسمان، نه روی زمین

سردار گر قابل بدانی واصف دلاوری ات شوم/ در خاک افتاده قربانیت شوم

سردار تو سردار بودی و ما ندیدیم/تو همان سرباز امام زمان بودی و ماندیدیم

حالا که دسهایت دیگر نیست/ بگذار بگویم که اندکی خواهم گریست

گریه نه از برای تو، برای خودم/ که چنان غافل باشم و وصف تو تو نگویم؟؟

سردار بدان دستهای تو نیستند اما فک کنم خدا یه جفت دست خواسته واسه توسعه ی بهشت که جز دستای امثال تو دستی پاکتر پیدا نکرده

باید قدر دانست شما هارا.....

 راستی این شعر مال خودم بودش نظرتو بگید ممنون میشم



با آرزوی عافیت : علی

بخدا قسم حجاب محدودیت است!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر همه ی دوستان عزیز امروز میخوام در مورد یه محدودیت براتون حرف بزنم اما نه واسه خانوما واسه اونایی که کنترل  چشماشونو ندارن
حجـــــــــــــــــــاب

درسته حجاب...
حجاب یه پوششه که خانومای محترم و با اصل و نصب و با خانواده و با شخصیت از اون استفاده میکنن
این پوشش تنها یه پوشش نیست. یه ابزاره واسه احساس امنیت بیشتر..
متاسفانه تو خیابون شاهد بعضی بی ادبی ها نسبت به خانوم های چادری هستیم اما نسبت به بد حجابان و بی حجابا کمتره چون وقتی کسی چادر پوشید داره اعلام میکنه که من شخصیتم اجازه نمیده بی بند و بار باشم.البته این نکته قابل ذکرِ که حجاب تهنا چادر نیست و مربوط به خانومها هم نمیشه
خدایی نکرده به خانومهای با حجابی که حجاب دارن اما چادر ندارن توهینی نشده باشه..
بعضی از آقایون یه پوششی دارن که خدایش زننده است
مرد، اسمش با خودشه یعنی مرد به معنای واقعی. حالا کاری ندارما ولی یادمه که بچه بودیم با دایی همسن خودم واسه خودمون با خودکار مشکی سبیل میذاشتیم شبیه مردا بشیم.اما حالا انگار زمونه عوض شده ، نه تنها زمونه ، که جای دختر و پسر هم..
خداییش یه سوال از خودتون بپرسید که چرا یه پسر باید آرایش کنه؟؟؟
نمیگم تیپ نزنه ها ولی درست و با اصولش نه یه تی شرت که معلوم نیست چی نوشته یه شلوار که اگه قدیم دست یه گدا میدادیش پاش نمیکرد حالا خداتومن پولشو میدی قشنگ مثه آدم لباس بپوش.ناسلامتی مردی.حالا چیه  تو ماهواره دیدی که فلان خواننده این تیپو زده تو هم میخوای این کارو کنی؟؟
میدونین چیه ، ما یاد گرفتیم تقلید کنیم ، کورکورانه هم که باشه فقط تو چشم باشیم و بگن طرف مد پوشیده. این نمیشه بخدا. با عقل جور نمیشه. تقصیر تونم نیست از یه لحاظ اینقدر تو گوشتون خوندن  و تبلیغاتشون قوی بوده که این شده حال و روزما. منِ نوجوان خیلی دوس دارم تیپ بزنم عطر بزنم موهامو ژل بزنم و این کارم میکنم اما از رو اصول..کسی که ادعای مرد بودن کنه از پوشیدن لباسهای ناجور پرهیز میکنه
من شنیدم امام حسین (ع) همیشه موهاشو رنگ میکرد ریششم همینطور . عطر میزد لباس پاکیزه و تمیز میپوشید
بعضی وقتا آدم کم میاره بخدا و میسوزه .
. باید یادمون باشه که اینجا ایرانه نه اروپا اینجا ایران اسلامی نه اروپای مرتد یا هرجای دیگه که مسلمون نیستن
خب بریم سر اصل مطلب:
هرکسی یه اعتقادی داره که برخواسته از شخصیت اون فرده،همه اینو قبول داریم؟؟؟
بر فرض مثال من اعتقادم این یه پسر ، یه مرد باید طوری لیاس بپوشه که توجه نامحرما رو به خودش جلب نکنه، پوشیدن انگشتر نقره مستحب و طلا حرامه برای خانومهام طوری لباس نپوشن که چشم همه دنبالشون باشه..
طوری آرایش نکنن که دل جوون مردم بسوزه، اینجا دیگه کاملاً گناهه اونم کبیره
آرایش میکنی واسه شوهرت بکن که ازت خسته نشه و نره سراغ کسی دیگه. شاید کسی که این مطلبو بخونه منو مسخره کنه ، اعتقاداتمو که نمونه های بالا جزئی از اونه.. اما ..
یه روز اتفاقی داشتم از کنار یکی از ساختمونای اداری سپاه رد میشدم گفتم یه سری بزنم..
 رفتم تو یه سربازی گوشیمو گرفت و شماره داد که رفتم تو  و یه برادری ازم پرسید برادر امری داری؟؟
گفتم همینجوری اموم یه سری بزنم ، یه نگاهی کرد و عینکشو برداشت و گفت بفرما برادر بشین، یه پاسدار دیگه اومد تو و باهم درمورد همین اعتقاد بحث میکردیم و از تو جیبش یه قرآ ن در آورد و چند تا آیه خوند که دقیقاً یادم نیست کدوم سوره و آیه ش بود اما یادمه که نوشته بو د کافرا حتی خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و صلم) رو هم مسخره میکردند و اونو کافر میخوندن و چه آذار و اذیتا که نکرده بودن ، یه کار دیگه شون ساختن فکاهی در مورد مومنین بوده و تمسخرشون تو مجالس خودشون و حتی بیرون تو کوچه ها
حرفم با خواهر محترمیه که پوششو حفظ میکنه ،
 شما باید بر اعتقادات خودت پایبند باشی و ادامه دهنده ی راه مقدسس حضرت زهـــــــــرا(س) بزرگ بانوی اسلام باشید و اگر حرفی هم شنیدید بدونید که از روی کمبود و عقده و بی خردی اون جماعته



با آرزوی موفقیت: علی

فردای قیامت میخوای چی جواب حضرت زهرا رو بدی؟؟؟

 



دوستان امروز میخوام از یه یه مشکلی براتون بنویسم که جامعه مارو متاسفانه فرا گرفته..

یادمه بابابزرگم میگفت:پسرم، علی جان هرکسی تو جوونیش خطا میکنه اما نباید اجازه بده که اون خطاها به گناه های بزرگ و غیر قابل بخشش تبدیل بشه، یه کتاب داشت اسمش انسان کامل بود مال شهید مطهری بودش همیشه بعضی جاهاشو واسم میخوند و منم بچه بودم ، اونجوری که باید نمیفهمیدم چی میگه، اما خب یه چیزایی یادمه، یادمه که تو اون کتابه نوشته بود در هر صد سال یه انسان کامل میاد که گناهش از همه کمتره،  شایدم اصلاً گناه نکنه، اما کسی نمیتونه ادعا کنه که کامله و هیچ گناهی نکرده ، هیچ کس..

اما میشه جلو خودمونو بگیریم که لااقل کمتر گناه کنیم که باعث بدبخت شدن خودمون اطرافیامون نشیم..

ببینید کسی که سربازی رفته میدونه دیگه، اونجا پادگانه،کارایی که اگه تو زندگی برامون سخت بودن و راه در رفتن داشتیم باید اونجا  انجام بدیم و راهی وجود نداره که قانون سربازی رو دور بزنیم مگه درس خونده باشی. اونم فقط وظیفه تو تغییر میده

بحث من اینه که امروزه هر جوون که خودمم جوونم البته ها، اول به خودم میگم،

یه دوس دختر داره یا داشته، اونی  که ادعاکنه ندارم و اهل این کارا نیستم یا واقعاً نیست یا دل بیچارشو شکوندن از دختر جماعت متنفر شده... این حرفا واسه دخترخانومام صدق میکنه

خب بریم سر اصل مطلب.. داداش گلم، خواهر عزیزی که داری این وبلاگو میبینی فردایی هم هست. فرض کنیم من جوون که فردا پس فردا بخوام برم خواستگاری و ازدواجم بکنم اون دختری که دوس پسر ( نه یه دوستی ساده)داشته چطور باید توروی من نگاه کنه؟؟ یا پسری که دوس دخترای جورواجوری رو عوض کرده چطوری روش میشه تو روی اون دختر نگاه کنه که یه عمر باید با هم باشن...

پس تکلیف اونایی که معصومیت خودشونو تو این زمینه حفظ کردن چیه

صحبت من با همه نیست ، با بعضی از جووناس که از رو جوونی این کارارو میکننه.

من جوون 18 ساله اومدم دارم اون چیزی که توی ذهنم هست رو براتون با زبون برادرانه بیان میکنم حالا میل خودتونه که چه برداشتی کنین

عموم میگفت: من سرگرد داشتم یه سرهنگو نصیحت میکردم(دستور بوده) که سرهنگه از حرفام جلو پاشو از اشک خیس کرد پاشد و رفت

حالا...

آقا پسر گل،دختر خانوم عزیز،روح  شما مثل یه لوح سفیده که یه پاک کن به نام توبه داره و یه ماژیک که تو دستای شماست، این ماژیک رو به دست دیگران ندید که عفت شمارو زیر سوال ببرند و به خاطر خودشون از شما سوء استفاده کنن و هرنقشی خواستن رو این لوح سفید بکشن یا روش برچسبی براتون درست کنن.باپسرام هستم ها.. که چیه؟؟با تو گوشتون خوندن وظیفه ی یه دختر اینه واسه دوس پسرش فلان کارو کنه بیسان کارو کنه.. نه، کی گفته که یه دختر باید به خاطر پسری عفت و پاکدامنی خودشو زیر سوال ببره که معلوم نیست همزمان با این دختر با چن نفر دیگه دوست بوده و یا هست؟؟ شما از ته دل من خبر داری؟؟نداری دیگه. یه چیزی همیشه به دوستام میگم اینه که به آینه هم نباید اطمینان داشت چرا؟؟ چون با تمام یکرنگیش دست چپ و راستو بهمون جابجا نشون میده،درسته؟؟

یه ذره به خودمون بیایم ، همه غرق گناهیم اما.. در توبه که بسته نشده، حالا به بهانه ی توبه  دیگه هرکاری رو نکنیم، فرض کنیم که تو یه پادگانیم نباید با جنس مخالفمون به چشم بد رابطه داشته باشیم. پارسالی که امتحانام نهایی بودش بابام گفت پسرم فرض کن تو زندونی ، شرط رهاییت اینه که درستاتو بخونی و قبول شی.. حالا اگه دوس داریم یه زندگی پاک همراه با عشق و محبت و آبرو رو داشته باشیم بیاید چشم طمع رو با ایمان قوی ببندیم.. سخت نیست به خدا قسم، تازه یه حلاوت و شیرینی هم داره غیرقابل وصف،نعمتای خداهم سرازیر میشه طرفمون، حالا شاید بعضی جوونا بهم ایراد بگیرن که آقا تو که از این حرفام بلدی بزنی چرا ما جوونا نباید لذت ببریم؟؟ منم با لذت بردن از زندگی و همسر به هیچ وجه مخالف نیستم و تازه تشویتون هم میکنم اما هر کاری یه راهی داره که اسلام این دین جامع و جهانی رهشو ازدواج دونسته ، حالا تحقیقاتم نشون داده کسایی که ازدواج کردن از رابطه ی زناشوییشون بیشتر لذت میبرن تا اونی که غیر قانونیه و صیغه و عقد موقت، تویی که اوج غرور جوونیته، زن میخوایی؟؟ خب برو به بابات بگو یا مامانت یا بزرگترت، اما تو هم باید جربزه شو داشته باشی که علاوه بر خودت بتونی شکم یه نفر دیگه روهم سیر کنی. اگه از من نظر میخوایی این تنها راه استفاده از دنیاست که باید از راه قاونیش بری وگرنه باید جوابگوی اءمه و معصومین مخصوصاً حضرت زهرا( صلوات الله علیه) باشی....



باآرزوی موفقیت : علی


میخوای چیو ثابت کنی؟؟


بسم الله الرحمن الرحیم


دوست عزیزی که به وبلاگ ندای اسلام اومدی
میخوام چند کلمه حرف حساب از زبون خودم برادرانه نه کپی پیست برات بنویسم، دوس دارم تا آخر بخونیش و اقلاً یه ذره درک کنی
امروزه همونجوری که خودتم میدونی دنیا ی ما پر شده از دوستی های خیابونی و چت کردنای الکی و آخرشم آبروی دو تا خونواده بریزه که چی بشه ؟ مثلاً خیلی جذبه داری؟ میتونی دختر مردمو سمت خودت بکشی؟
خیلی مردی؟؟ حقیقتش خیلی ناراحت میشم از اینکه بعضیا ادعای مسلمونی،شیعه ی علی و فاطمی بودن میکنن اما دریغ از یذره عمل اگه بخواییم اونجوری که باید از دنیا استفاده کنیم و ازش لذت ببریم راه های زیادی وجود داره که متاسفانه به خاطر فرهنگ غلط جامعه ما نیازهای جنسی رو در اولیت هر کاری مثلاً تفریح هامون میذاریم یا واسه این ازدواج میکنیم که ارضا بشیم حس میکنیم یه نیرویی تو وجودمونه که باید تخلیه بشه ، من نمیگم نیاز جنسی رو سرکوب کنیم اما معتقدم راه های زیادی وجودداره که جلوشو بگیریم. مطمئن باشید کسی که به خاطر نیازهای جنسی ازدواج کنه هیچ وقت اون ازدواج موفق نخواخد بود چون حداکثرش بعد از گذشت یکی دو سال از وجود هم سیر میشن و طلاق و راهرو های شلوغ دادگاه...
اما چرا ؟؟
پس چه باید کرد؟؟
اول اینو بگم که یه روز با یه پسری که تو خیابون دنبال دختری ره افتاده بود حرفم شد، ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟ چی کم داری؟؟ میدونید جوابش چی بود؟؟

جالبه که میگفت واسه اینکه جلو دوستام  کم نیارم و فردا نگن بی عرضه بود...
واقعاً از حرفاش سوختم، آخه آدم واسه پز دادنم با آبروی مردم بازی میکنه؟؟
ببین داداش گلم خواهر عزیزم راه های زیادی وجود داره که بتونیم خودمو کنترل کنیم که هم تو این دنیا موفق باشیم هم جهان آخرت
1- به ائمه مون متوسل شیم:
اگه ما واقعاً بتونیم از ته دل به ائمه عشق بورزیم هیچ وقت سراغ اینجور کارا نمیریم
2- بتونیم ورزش کنیم:
این حس واقعاً یه انرژیه که باید ازش درست استفاده کرد و مثه یه رودخونه سرگردونه که باید به سمت و سوی درستش هدایتش کرد
3- اون لحظات سعی کنید تنها نباشید و اون مکانو ترک کنید:
اون مکان یه حسی بهتون میده که واقعاً شاید نشه جلوشو گرفت
4- خونه دلو از غیر خدا پر نکنیم:
ما نباید گوشمونو از اراجیف بعضی از خدا بی خبر پر کنیم که چرا نباید جوونی کنیم  و هزاران سوال بدون نیاز به جواب آخه عزیز من کی گفته جوونی نکنی؟ حرف همه اینه که با آبروی یه خونواده ی دیگه و خودت بازی نکن برو کوه برو بیرون با دوستای اهل تفریح ورزش کلاس و هزار کار دیگه اما چشاتو رو حقیقت نبند و به موقعش واسه تکاملت و به کمال رسیدنت  ازدواج کن به نیاز های غریزیتم جواب بده..


و من الله توفیق

 

یا زهرا