سردار دستهایت کجایند/دستهایت که بلاگردان بلایند

سردار تو دیگر که ای؟/ یقین دارم همانند یلان فکه ای

سردار من که باشم که وصف تو گویم؟؟؟/ اما گذشت کن بگذار بگویم

بگویم که دستهایت جاماند روی مین/ فرشته ها بردندش آسمان، نه روی زمین

سردار گر قابل بدانی واصف دلاوری ات شوم/ در خاک افتاده قربانیت شوم

سردار تو سردار بودی و ما ندیدیم/تو همان سرباز امام زمان بودی و ماندیدیم

حالا که دسهایت دیگر نیست/ بگذار بگویم که اندکی خواهم گریست

گریه نه از برای تو، برای خودم/ که چنان غافل باشم و وصف تو تو نگویم؟؟

سردار بدان دستهای تو نیستند اما فک کنم خدا یه جفت دست خواسته واسه توسعه ی بهشت که جز دستای امثال تو دستی پاکتر پیدا نکرده

باید قدر دانست شما هارا.....

 راستی این شعر مال خودم بودش نظرتو بگید ممنون میشم



با آرزوی عافیت : علی