سن بلوغ در مذاهب اسلامی

سن بلوغ دختران و پسران در مذاهب اسلامی

حنفیه: سن بلوغ دختر و پسر را ۱۵ سال قمری می دانند اگرچه امام ابو حنیفه (رح) سن بلوغ پسر را ۱۸ سال و دختر را ۱۷ سال می داند.

مالکیه: اتمام ۱۸ سال برای پسر و دختر

شافعیه: اتمام ۱۵ سال قمری برای پسر و دختر

حنابله: اتمام ۱۵ سال قمری برای پسر و دختر

حنفیه: اتمام ۱۵ سال قمری برای پسر و دختر.

شیعه: سن بلوغ دختران، ۹سال قمری و سن بلوغ پسران، ۱۵ سال قمری است.

منبع: سایت اسلام پدیا

جشن تکلیف

بنا بر آنچه گفته شد جشن تکلیفی که در برخی مدارس برای دختران اهل سنت در سن 9 سالگی گرفته می شود مطابق فقه حنفی نیست و مناسب است این جشن برای دانش آموزان اهل سنت برای پسران و دختران هر دو در سن 15 سالگی برگزار شود و یا برای هیچ جنسی برگزار نشود .

 منبع: http://mirahimi.blogfa.com/post-964.aspx

حکم گروه های مختلط در فضای مجازی

برای آگاهی از احکام ارتباط با نامحرم و در راس آنها چت کردن در فضای مجازی نظر خوانندگان را به سوالاتی که در این زمینه مطرح شده و در مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی طبق فتوای مراجع تقلید به آنها پاسخ داده شده است جلب می کنیم:

 

*آیا چت کردن با دختر حرام است؟

به نظر آیت الله مکارم با توجّه به این که این گونه ارتباط ها غالباً منشأ مفاسدى مى‏شود، جایز نیست. (1)

پى نوشت :

۱- آیت الله مکارم ، استفتائات جدید، ج‏۳، ص: ۲۵۷ ،س ۶۸۳٫و ج۱، س۸۱۹ وج ۲، س ۱۰۴۹ .

 

*آیا چت کردن با جنس مخالف گناه دارد؟

چت کردن با نامحرم، در صورتی که نیاز و ضرورت در بین باشد و ارتباط چت بدون قصد لذت و بدون حرف های تحریک کننده و به مقدار ضرورت باشد، اشکال ندارد.

اگر ارتباط با قصد لذت جنسی باشد و یا حرف های تحریک کننده گفته شود و یا مفسده ای ایجاد کند، حرام است.

هم چنین ارتباط عادی با نامحرم درصورتی که ضرورت در بین نباشد، با توجه به این که هر نوع ارتباط دختر و پسر نامحرم، چه از طریق شبکه اینترنت و چت و چه از راهای دیگر غالبا منشأ فساد است، جایز نیست.

تجربه های مکرر نشان داده که رابطه های دختران و پسران دام های شیطان است و پیامد های منفی دارد. هم چنین صحبت کردن های غیر ضروری با نامحرم از مناسب ترین جایگاه های نفوذ شیطان است. ممکن است ناخود آگاه انسان را به روابط غیر اخلاقی سوق دهد.(1)

پی نوشت:

 

۱- سؤال از دفتر آیت الله خامنه ای.

 

آیا چت کردن با دختر اشکال شرعی دارد؟

 

به صورت یک حکم کلی، چت کردن همانند دیگر صورت های صحبت کردن زن و مرد یا دختر و پسر نا محرم، اگر مفسده‏اى نداشته باشد و خوف وقوع در حرام نباشد و از روى شهوت صورت نگیرد، اشکالى ندارد(1)

بنابراین نظر، گفتگو از طریق اینترنت یا تلفن اگر مفسده ای نداشته باشد، اشکالی ندارد . ولی اگر حرف های شهوی مطرح شود ، یا از گفتگو و چت کردن شهوت ، تهییج شود ،جایز نیست و باید از آن پرهیز شود .

اما برخی مراجع در خصوص چت فتوا به حرمت داده و گفته اند: با توجه به اینکه ارتباط و نامه نگاری دختر و پسر نامحرم، چه از طریق شبکه اینترنت و چت و چه از راهای دیگر غالبا منشأ فساد است ،جایز نیست . چت کردن با نامحرم بدون ضرورت اشکال دارد و گناه است(2)

 

پى نوشت‏ها:

 

۱-توضیح المسائل مراجع , ج ۱ ،مسئله ۸۸۹٫

 

۲- آیت الله مکارم ،استفتا آت ،ج ۳،ص۲۵۷، س ۶۸۳؛

 

احکام بانوان، ص ۱۹۵،

 

آیت الله بهجت ،استفتاآت ،ج۴ ،سوال ۵۳۰۲٫

 

*آیا چت کردن نوشتاری با نامحرم حرام است؟

 

چت کردن با جنس مخالف اشکال دارد، این گونه ارتباط خالی از مفسده نیست (۱). غالبا پیامدهای منفی به همراه دارد، مگر اینکه مقدمه ازدواج باشد یا ضرورت دیگری در بین باشد که در این صورت به مقداری که جهت ازدواج لازم است، و به مقداری که ضرورت باشد و مفسده نداشته باشد ،اشکالی ندارد .

پی نوشت :

 

۱ . سؤال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای .

 

*چت کردن با جنس مخالف در بحث دینی و مذهبی مثلا حجاب بدون هیچ قصدی گناه است؟

با توجه به این که ارتباط دختر و پسر نامحرم، بدون ضرورت چه از طریق تلفن و موبایل باشد یا از طریق شبکه اینترنت و چت و چه از راهای دیگر باشد، غالبا منشأ فساد است و جایز نیست و اگر صحبت ها تحریک کننده باشد ، حرام است.  تجربه های مکرر نشان داده که رابطه های دختران و پسران دام های شیطان است و پیامد های منفی هم دارد . هم چنین صحبت کردن های غیر ضروری با نامحرم از مناسب ترین جایگاه های نفوذ شیطان است. ممکن است ناخود آگاه انسان را به روابط غیر اخلاقی سوق می دهد.

البته اگر برای ارتباط و صحبت کردن با نامحرم ضرورتی در بین باشد ، مانند: سؤال کردن مسائل شرعی از نامحرم و امثال این مورد، و قصد لذت و شهوت هم در بین نباشد و مفسده هم نداشته باشد، اشکال ندارد ؛ ولی به شرط آن که این نوع ارتباط نیز دوام دار نباشد(1)

پی نوشت:

 

۱-  آیة الله بهجت ،استفتائات ، ج۴ ، سؤال ۵۲۹۸ و ۵۲۹۹ – ۵۳۰۲ .

 

 

 

 

چت کردن با جنس مخالف و رد و بدل کردن صحبت های معمولی، چه حکمی دارد؟

 

همه ی مراجع: در صورتیکه خوف فتنه و کشیده شدن به گناه وجود داشته باشد، جایز نیست.

 

)یعنی اگه قید بالا نباشه اشکال نداره(

 

منبع: پرسش ها و پاسخ های دانشجویی/ ج 25/ روابط دختر و پسر/ص 132/پرسش38

 

راهکارها

در فرهنگ دینی، اسلام به ما توصیه می کند، روابط دختر و پسر در حد ضرورت باشد و فرد روح و ذهن خود را از این گونه امور آزاد گرداند؛ هنگامی هم که فرد به سن رشد و بلوغ می رسد، با مشورت بزرگان و خانواده، مقدمات امر مقدس ازدواج را فراهم ساخته، و محبت های صادقانه خویش را در کانون گرم خانواده بارور سازد و بقیه ذهن خویش را از شهوات منصرف و به کارهای عقلایی و شرعی مشغول شود.

 

علت اینکه چرا اینقدر در مورد این مسائل سفارش شده، این است که یکی از غرایز قوی در انسان شهوات جنسی است که اگر طغیان و سرکشی کند، کنترل آن ناممکن یا مشکل خواهد بود.

بروز و ظهور و غلبه غریزه ی شهوانی هم در انسان به صورت پلکانی و تدریجی هست، و به تعبیر قرآن کریم شیطان از طریق سیاست گام به گام به هدف خودش میرسه.

وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ

بررسی و ریشه یابی بسیاری از گناهان و جنایات که هر روز در جوامع مختلف رخ می دهد نیز نشان دهنده همین موضوع است که از مسائل ناچیز و عادی آغاز شده اند.

جلوگیری از وسوسه های شیطانی در ابتدای امر و قدم اوّل آسان است چون هنوز موقعیت شیطان و غرایز شهوانی ضعیف است، ولی اگر فردی در قدم اول از شیطان و هوی و هوس تبعیت کند، موقعیت خود را در مقابله با آنها تضعیف نموده و باعث تقویت نیروهای شیطانی و غرایز شهوانی خواهد شد. و در آن صورت مقاومت مشکل تر خواهد شد. به عبارتی همیشه پیش گیری راحت تر از درمان است.

به همین جهات اسلام در مبارزه با انحراف از زمینه های آن نیز جلوگیری به عمل آورد، مثلاً مردها را از نشستن در جای زن قبل از سرد شدن، نهی نمود.

و یا به زن ها دستور داده در برخورد با نامحرم نرمی و ملاطفت نشان ندهند.

پیام قرآن، آزادى از هر قید و بند و عبودیتى، جز عبودیت خداوند متعال است و این، معنایى وسیع دارد که هر کس به سنت و سیره عملى اسلام دقت کند، و آن را با سیره ظلمى که تمدن غرب در بین افراد جامعه و طبقات آن اعمال مى کند، مقایسه نماید، به خوبى درک مى کند که اسلام، بشر را آزاد و تمدن غرب او را اسیر هوا و هوس و جاه طلبى ها کرده است.

دین مبین اسلام، نیازها و غرایز انسان را به صورت قانونمند و معقول به سوى روش هاى صحیح، راهنمایى و با هر عاملى که به شخصیت و کرامت انسان ضربه بزند، مقابله کرده است. از جمله غرایز طبیعى انسان، خواسته جنسى اوست که دین اسلام در بین مکتب هاى مختلف، روشى معتدل و معقول براى هدایت این غریزه به راه صحیح و درست  ارایه کرده است.

انشاءالله خداوند متعال به همه ما توفیق عنایت کند تا با بصیرت و آگاهی و عدم توجیه و عذر تراشی، عامل به وظایفمون بوده و جزء بندگان پرهیزکار او باشیم./

 

منبع: سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

 http://hodat.ir/?siteid=25&pageid=42273&newsview=52099

حکم تاتو

نظرات آیت الله مکارم شیرازی سوال؛ خالکوبی چه حکمی دارد و آیا برای غسل و وضو اشکالی ایجاد می کند؟ پاسخ؛ هرگاه ضرر خاصی برای بدن نداشته باشد و تصاویر آن موجب فساد اخلاق نباشد، جایز است و در هر حال برای وضو و غسل اشکالی ایجاد نمی کند. سوال: آیا خالکوبی در اسلام حرام است؟ چرا؟ پاسخ:حرام نیست، مگر عکس های خالکوبی شده مستهجن باشد یا اسامی مقدس که در حالت وضو نداشتن یا جنابت مایه اشکال شود. سوال: در آرایشگاه های زنانه خط ابرو را ترمیم می کنند. این حکم چیست؟ آیا برای وضو و غسل اشکالی ندارد؟ پاسخ: اگر منظور از ترمیم، کاشتن موست و آب به پوست بدن برای وضو و غسل می رسد، اشکالی ندارد و اگر منظور خالکوبی با رنگ است که زیر پوست قرار می گیرد آن هم اشکالی ندارد. سوال: این روزها برخی از بانوان نسبت به ابرو یا دور لب، تاتو انجام می دهند مانند پررنگ کردن دور ابرو و لب با خالکوبی که زینت تلقی می شود و پوشاندن آن نیز مقدور نیست. لطفا بفرمایید این عمل مشمول آیه شریفه «وَ لایُبدینَ زینَتهنَّ» است یا نه؟ نگه به صورت چنین زنانی چه حکمی دارد؟ پاسخ: آیه «و لا یُبدینَ زینَتَهُنَّ» با توجه به جمله «الّاما ظَهَرَ مِنها» زینت های موجود در صورت و دست ها تا مچ را شامل نمی شود ولی اگر این زنیت تند و زننده باشد و منشاء مفاسدی شود،جایز نیست. نظرات آیت الله سیستانی سوال: تاتوکردن ابروها چه حکمی دارد؟ پاسخ: مانعی ندارد ولی اگر زینت شمرده شود، زنان باید آن را از نامحرم بپوشانند. سوال: تاتو کردن ابروها و لب ها چه حکمی دارد؟ پاسخ: اشکالی ندارد ولی زن ها باید آن را چنانچه عرفا زینت حساب شود از نامحرم بپوشانند. سوال: حکم خالکوبی بر روی بدن چیست؟ پاسخ: بلامانع است.

منبع:

http://qudsonline.ir/detail/News/115429

اختلاف مذاهب اربعه 1

أخبرنا أحمد بن محمد العتيقي والحسن بن جعفر السلماسي والحسن بن
علي الجوهري قالوا : أخبرنا علي بن عبد العزيز البرذعي ، أخبرنا أبو محمد عبد
الرحمن بن أبي حاتم ، أخبرنا محمد بن عبد الله بن عبد الحكم قال : قال لي
محمد بن إدريس الشافعي : نظرت في كتب لأصحاب أبي حنيفة ، فإذا فيها مائة
وثلاثون ورقة ، فعددت منها ثمانين ورقة خلاف الكتاب والسنة . قال أبو محمد :
لأن الأصل كان خطأ فصارت الفروع ماضية على الخطأ .

تاریخ بغداد- خطیب بغدادی- ج 13 ص 412

راوی میگوید:محمد ابن ادریس شافعی بمن گفت: نگاه کردم در کتب اصحاب ابوحنیفه در آن 130 ورق بود پس شمردم از آنها 80 ورق مخالف قرآن و سنت بود . ابو محمد گفت : چون اصل خطاست پس فروع آن نیز خطاست

هدف  2

هدف از خلقت چیست؟ ادله عقلى آن‌را بیان کنید. اگر هدف تکامل است، چرا خدا انسان را کامل نیافرید؟
پاسخ اجمالی
خداوند وجودى بی‌نهایت است و همه کمال‌ها را دارا ست و آفریدن (ایجاد کردن) فیض است و خداوند فیاض است. کمال فیاضیت او اقتضا می‌کند که هر چه را لایق آفریده شدن است بیافریند. پس خداوند آفرید، چون فیاض است؛ یعنى هدف و چرایى آفرینش در فیاضیت اوست. از آن‌جا که صفات ذاتى خداوند خارج از ذات او نیست می‌توان گفت هدف از آفرینش، ذات خداوند است.
خداوند انسان را موجودى آفرید که با دو گرایش درونى خوبى و بدى و با دو دعوت کننده بیرونى به خوبى (انبیا) و بدى (شیاطین)، قابلیت نیل به بالاترین مراتب کمال مخلوق و نیز انحطاط به پست‌ترین مراتب آن‌را داشته باشد. اگر انسان با وجود گرایش‌هاى حیوانى و وسوسه‌هاى شیطانى راه حق را بپیماید، برتر از ملائکه خواهد شد؛ چرا که آنان فاقد گرایش‌هاى حیوانى و وسوسه‌هاى شیطانی‏اند و اگر راه باطل را انتخاب کرد از حیوانات پست‌تر می‌شود؛ چرا که آنان از قابلیت‌هاى معنوى انسان برخوردار نیستند.
اگر خداوند از ابتدا انسان را برخوردار از همه کمال‌هایى که براى او ممکن است می‌آفرید، این براى او کمال اختیارى به شمار نمی‌آمد و خداوند پیش از او موجوداتى را که همه کمال‌هایشان را از ابتدا واجد باشند آفریده بود. پس هدف از آفرینش انسان وقتى محقق می‌شود که او قابلیت کمال را داشته باشد و با فعل اختیارى خود به آن نایل آید. کافران و گنه‌کارانى که از رسیدن به این کمال باز می‌مانند، گرچه هدف اصلى از آفرینش انسان را - که همان خواست تشریعى خداوند است - تحصیل نکرده‌اند، ولى با هدف تکوینى آفرینش انسان مخالفت نکرده‌اند؛ چراکه خداوند می‌خواست (به خواست تکوینى) آنان بتوانند راه حق یا باطل را انتخاب کنند. اگر خداوند انتخاب راه گمراهى را براى انسان غیر ممکن می‌کرد، ایمان و اطاعت او اختیارى و ارادى نمی‌شد.
منبع:http://islamquest.net/fa/archive/question/fa319

هدف خلقت

خدا چرا انسان و جهان را آفريد؟ مگر خدا به اينكه قدرت خود را به ما نشان دهد يا ما را مورد رحمت قرار دهد و يا به عبادت ما نيازي داشته است؟ در یک کلام، هدف از خلقت انسان و جهان چیست؟

پاسخ:
وقتي گفته مي شود: چرا خداوند عالم یا انسان را آفريد؟ یا هدف خدا از آفرينش عالم يا انسان چيست؟ دو معني ممكن است مورد نظر باشد:
1ـ اين كه خدا به عنوان خالق و فاعل عالم و انسان چه هدفي از خلقت خود داشته است ؟ يعني هدف خودش از آفرينش عالم یا انسان چه بود و می خواست به چه هدفی دست یابد؟
2ـ اين كه خدا چه هدفي را براي موجودات عالم و از جمله انسان قرار داده است ؟ يعني غايت مخلوقات و از جمله انسان چيست و قرار است به کدام مقصد برسند؟
حتماً به گوشتان خورده که خداوند متعال فرمود: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ ــ و من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند»(الذاريات:56) ؛ این بیان از هدف خلقت انسان ، در حقیقت ، پاسخ پرسش دوم است ؛ امّا گاهی دیده می شود که برخی افراد ، آن را به اشتباه پاسخ سوال اوّل پنداشته و اشکالاتی بر آن وارد می کنند ؛ کما اینکه بسیاری ، عبادت را هم با مراسم عبادی خلط می کنند. پس لازم است که ما هر دو سوال را پاسخ دهیم تا حقیقت مطلب برای شما جوان گرامی نیز روشنتر شود.

بحث اجمالی:
پاسخ سوال نخست آن است که خداوند کمال محض می باشد ؛ و هدف و غایت داشتن برای او بی معنی است. لذا او خلق می کند ، چون خالقیّت اقتضای ذات اوست. یعنی خالقیّت عین ذات اوست و فرض خدای غیر خالق ، مثل فرض مربّع سه ضلعی ، فرضی است متناقض.
امّا پاسخ پرسش دوم آنکه خداوند برای هر موجود مادّی ، غایت و نقطه ی اوجی معیّن ساخته که در مسیر حرکت خود به آن می رسد. برای انسان نیز غایتی تعیین نموده که اگر با اختیار خود به آن برسد ، سعادتمند است و در غیر این صورت ، ناقص و شقاوتمند خواهد بود. و آن نقطه ی اوج ، برای انسان ، همان مقام عبودیّت و بندگی است. دقّت شود: نمی گوییم عبادت رسمی مثل نماز و روزه ، بلکه می گوییم عبادت و بندگی ؛ که نماز و روزه و امثال اینها ، ابزار رسیدن به چنان مقام وجودی می باشند.
بنا بر این ، از عبادت ما نفعی به خدا نمی رسد ؛ بلکه عبودیّت کمال خود ماست که اگر به آن برسیم کاملیم و اگر نرسیم ناقص خواهیم ماند. پس مراد از عبودیّت و بندگی ، صرفاً به جا آوردن عبادتهای شرعی نیست ؛ بلکه مقصود رسیدن به درجه ای از معرفت و خلوص قلبی و درجه ی وجودی است که در آن مرتبه ، شخص هیچ اعتباری برای خود و دیگر مخلوقات قائل نیست و جز خدا هیچ نمی بیند و همه ی موجودات و از جمله خود را بند به اراده ی خدا می یابد ؛ لذا بنده ی خدا (بند شده به خدا) نامیده می شود. در این رتبه است که بنده ی خدا ، مظهر اسماء الله می شود و اسماء الهی در وجود او ظاهر می گردند ؛ لذا خلیفة الله و نماینده ی خدا ( نمایان کننده ی خدا) نامیده می شود ؛ چون تمام وجودش خدا را می نمایاند.

 

منبع: http://www.maaref.porsemani.ir/content/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%9F-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F

عدم تحریف قرآن بخش 3

 

شبهه تحریف قرآن بخش 3

در این نوشتار نام عده ای از علمای اهل سنت را ذکر میکنیم که روایات دال بر تحریف قرآن را نقل کرده اند:

1 - مالك بن أنس « أحد الأئمّة الأربعة ، روى عنه الشافعي وخلائق جمعهم الخطيب في

مجلّد ، وهو شيخ الأئمة وإمام دار الهجرة عندهم . ( 179 ) .

2 - عبد الرزاق بن همام الصنعاني : أحد الأعلام ، روى عنه أحمد وجماعة . ( 211 ) .

3 - الفريابي ، محمد بن يوسف بن واقد « أحد الأئمة ، روى عنه أحمد والبخاري .

( 212 ) .

4 - أبو عبيد ، القاسم بن سلاّم « أحد الأعلام ، وثّقه أبو داود وابن معين وأحمد

وغير واحد . ( 224 ) .

5 - الطيالسي ، أبو الوليد هشام بن عبد الملك الباهلي « أحد الأعلام ، روى عنه

أحمد والبخاري وأبو داود ، قال أحمد : « هو شيخ الإسلام اليوم ، ما أقدّم عليه

أحداً من المحدّثين » . ( 227 ) .

6 - سعيد بن منصور « الحافظ ، أحد الأعلام ، روى عنه أحمد ومسلم وأبو

داود ، قال أحمد : « من أهل الفضل والصدق » ، وقال أبو حاتم : « من المتقنين

الأثبات ، ممّن جمع وصنّف » . ( 227 ) .

7 - ابن أبي شيبة ، أبو بكر عبد الله بن محمد « روى عنه البخاري ومسلم وغيرهما .

( 235 ) .

8 - أحمد بن حنبل « صاحب « المسند » ، أحد الأئمة الأربعة ، روى عنه البخاري ومسلم

وأبو داود وغيرهم . ( 238 ) .

9 - ابن راهويه ، إسحاق بن إبراهيم « أحد أئمة المسلمين وعلماء الدين ، اجتمع له

الحديث والفقه والحفظ والصّدق والورع والزّهد ، روى عنه الجماعة سوى ابن ماجة .

( 238 ) .

10 - ابن منيع ، أحمد بن منيع البغوي « روى عنه مسلم والجماعة . ( 244 ) .

11 - ابن الضريس ، الحافظ أبو عبد الله محمد بن أيوب « وثّقه ابن أبي حاتم

والخليلي . ( 249 ) .

12 - البخاري ، محمد بن إسماعيل « صاحب الصحيح ، روى عنه مسلم والترمذي . ( 256 ) .

13 - مسلم بن الحجّاج النيسابوري « صاحب الصحيح ، روي عنه أنّه قال : « صنّفت هذا

السند الصحيح من ثلاثمائة ألف حديث مسموعة » . ( 261 ) .

14 - الترمذي ، محمد بن عيسى « صاحب « الجامع الصحيح » ، كان أحد الأئمة الّذين

يقتدى بهم - عندهم - في علم الحديث . ( 279 ) .

15 - ابن ماجة القزويني ، أبو عبد الله محمد بن يزيد « صاحب السنن ، قال الخليلي :

« ثقة كبير ، متّفق عليه ، محتجّ به » . ( 283 ) .

16 - عبد الله بن أحمد بن حنبل « الحافظ ابن الحافظ ، قال الخطيب : « كان

ثقة ثبتاً فهماً » . ( 290 ) .

17 - البزّار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصري « الحافظ العلاّمة

الشهير . ( 292 ) .

18 - النسائي ، أحمد بن شعيب ، الإمام ، الحافظ ، شيخ الإسلام ، أحد الأئمة

المبرزين والحفّاظ المتقنين والأعلام المشهورين . قال الحاكم : « كان النسائي أفقه

مشايخ مصرفي عصره » وقال الذهبي : « هو أحفظ من مسلم بن الحجاج » . ( 303 ) .

19 - أبو يعلى ، أحمد بن علي الموصلي « الحافظ الثقة محدّث الجزيرة ، قال الحاكم :

« كنت رأى أبا علي الحافظ معجباً بأبي يعلى وإتقانه وحفظه لحديثه » . ( 307 ) .

20 - الطبري ، أبو جعفر محمد بن جرير « قال الخطيب : « كان أحد الأئمة يحكم بقوله

ويرجع إليه » . ( 310 ) .

21 - ابن المنذر ، أبو بكر محمد بن إبراهيم « الحافظ العلاّمة الثقة الأوحد ، كان

غاية في معرفة الاختلاف والدليل مجتهداً لا يقلّد أحداً . ( 318 ) .

22 - ابن أبي حاتم ، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس الرازي « الإمام الحافظ الناقد

شيخ الإسلام ، قال الخليلي : « أخذ علم أبيه وأبي زرعة ، وكان بحراً في العلوم

ومعرفة الرجال ، ثقة حافظاً زاهداً ، يعدّ من الأبدال » . ( 327 ) .

23 - ابن الأنباري ، أبو بكر محمد بن القاسم المقرئ النحوي اللغوي « وكان صدوقاً

فاضلاً ديّناً من أهل السنّة ، وكان يحفظ مائة وعشرين تفسيراً بأسانيدها . ( 228 ) .

24 - ابن أشته ، محمد بن عبد الله اللوذري أبو بكر الأصبهاني « أستاذ كبير

وإمام شهير ونحوي محقّق ، ثقة ، قال الدّاني : « ضابط مشهور مأمون ثقة ، عالم

بالعربية ، بصير المعاني ، حسن التصنيف » . ( 360 ) .

25 - الطبراني : سليمان بن أحمد « الإمام العلاّمة الحجّة ، بقيّة الحفّاظ ، مسند

الدنيا ، وأحد فرسان هذا الشأن . ( 360 ) .

26 - أبو الشيخ ، عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان « الإمام الحفاظ ، مسند زمانه ،

وكان مع سعة علمه وغزارة حفظه صالحاً خيّراً ، قانتاً لله صدوقاً ، قال ابن مردويه

: « ثقة مأمون » ، وقال الخطيب : « كان حافظاً ثبتاً متقناً » ، وقال أبو نعيم : «

أحد الأعلام » . ( 369 ) .

27 - الدار قطني ، أبو الحسن علي بن عمر « الإمام شيخ الإسلام ، حافظ الزمان ،

حدّث عنه الحاكم وقال : « أوحد عصره في الفهم والحفظ والورع ، إمام في القرّاء

والمحدّثين ، لم يخلف على أديم الأرض مثله » ، وقال القاضي أبو الطيّب : « الدار

قطني أمير المؤمنين في الحديث » . ( 385 ) .

28 - الراغب الأصفهاني ، أبو القاسم المفضّل بن محمد « صاحب المصنّفات ، ذكر الفخر

الرازي أنّه من أئمّة السنّة وقرنه بالغزالي ، وكان في أوائل المائة الخامسة .

29 - الحاكم النيسابوري ، أبو عبد الله محمد بن عبد الله « الحافظ الكبير ، إمام

المحدّثين في عصره في الحديث والعارف به حق معرفته ، وكان صالحاً ثقة يميل إلى

التشيّع . ( 405 ) .

30 - ابن مردويه ، أبو بكر أحمد بن موسى الأصبهاني ، الحافظ الكبير العلاّمة ، كان

فهماً بهذا الشأن ، بصيراً بالرجال ، طويل الباع ، مليح التصانيف . ( 410 ) .

31 - البيهقي ، أبو بكر أحمد بن الحسين « الإمام الحافظ العلاّمة ، شيخ خراسان ،

إنفرد بالإتقان والضبط والحفظ ، وعمل كتباً لم يسبق إليها وبورك له في علمه . ( 458 )

 

32 - ابن عساكر ، أبو القاسم علي بن الحسن « الإمام الكبير حافظ الشام بل حافظ

الدنيا ، الثقة الثبت الحجّة ، سمع منه الكبار ، وكان من كبار الحفّاظ المتقنين .

( 571 ) .

33 - ابن الأثير ، المبارك محمد بن محمد « من مشاهير العلماء وأكابر النبلاء وأوحد

الفضلاء ( 606 ) .

34 - الضياء المقدسي ، أبو عبد الله محمّد بن عبد الواحد « الإمام العالم الحافظ

الحجّة ، محدّث الشام شيخ السنّة ، رحل وصنّف ، وصحّح وليّن ، وجرّح وعدّل ، وكان

المرجوع إليه في الشأن ، جبلاً ثقة ديّناً زاهداً ورعاً . ( 643 ) .

35 - القرطبي ، محمد بن أحمد الأنصاري « مصنّف التفسير المشهور الذي سارت به

الركبان ، كان من عباد الله الصالحين والعلماء العارفين الورعين الزاهدين في الدنيا

، قال الذهبي : « إمام متقن متبحّر في العلم ، له تصانيف مفيدة تدلّ على إمامته

وكثيرة اطّلاعه ووفور فضله » . ( 671 ) .

36 - ابن كثير ، عماد الدين أبو الفداء إسماعيل بن عمر « الإمام المحدّث الحافظ ،

وصفه الذهبي بالإمام المفتي المحدّث البارع ، ثقة متفنّن محدّث متقن . ( 774 ) .

37 - ابن حجر العسقلاني ، أحمد بن علي المصري « شيخ الإسلام ، وإمام الحفّاظ في

زمانه ، وحافظ الديار المصرية ، بل حافظ الدنيا مطلقاً ، قاضي القضاة ، صنّف

التصانيف التي عمّ النفع بها . ( 852 ) .

38 - السيوطي ، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر « الحافظ الشهير صاحب المؤلفات

الكثيرة في العلوم المختلفة ، أثنى عليه مترجموه كالشوكاني في ( البدر الطالع )

والسخاوي في ( الضوء اللامع ) وابن العماد في ( شذرات الذهب ) وغيرهم . ( 911 ) .

39 - المتّقي ، نور الدين علي بن حسام الهندي « كان فقيهاً محدّثاً صاحب مؤلفات ،

أشهرها : كنز العمّال ، أثنى عليه ابن العماد في ( شذرات الذهب ) والعيدروسي في (

النور السافر في أعيان القرن العاشر ) . ( 975 ) .

40 - الآلوسي ، شهاب الدين محمود بن عبد الله البغدادي « المفسّر المحدّث الفقيه

اللغوي النحوي ، صاحب « روح المعاني في تفسير القرآن والسبع المثاني » . وغيره من

المؤلفات ( 1270 ) .

اینها نام برخی از علمای اهل سنت است که روایاتی را نقل نموده اند که دال بر تحریف قرآن میباشد .

حال آیا صحیح است فقط بخاطر نقل روایتی بگوییم عقیده انها بر تحریف قرآن بوده؟

قضاوت با شما....

(تحقیق درباره نفی تحریف قرآن کریم – سید علی حسینی میلانی ص 197)

برسی مختصر شبهه تحریف قرآن 2

برسی تهمتی که به علمای شیعه نسبت داده شد که آنها اعتقاد دارند قرآن تحریف شده:

1- علامه مجلسی صاحب تالیف کتاب ارزشمند بحار الانوار :

إنّ الأخبار التي جاءت بذلك أخبار آحاد لايقطع على الله تعالى بصحّتها ، فلذلك فيها ولم نعدل عمّا في المصحف الظاهرعلى ما أمرنا به حسب ما بيّناه .. . . » ([1]  بحار الأنوار 89 : 75)

روایاتی که دال بر تحریف قرآن هستند همگی خبر واحد هستند و ما یقین به صحت آنها نداریم و بهمین خاطر ما توقف کرده و قرآن را رها نمیکنیم بنا بر آنچه که به آن امر شدیم ... (این کلام صریحا دلالت بر این دارد که علامه معتقد بر صحت قرآن بوده)

2- فیض کاشانی :

كذلك كلّ ما ورد من هذا القبيل عنهم عليهم السّلام ، فإنّه كلّه محمول على ما

قلناه ، لأنّه لو كان تطرّق التحريف والتغيير في ألفاظ القرآن لم يبق لنا اعتماد

على شيء منه ، إذا على هذا يحتمل كل آية منه أن تكون محرّفة ومغيّرة ، وتكون على

خلاف ما أنزله الله ، فلا يكون القرآن حجّة لنا ، وتنتفي فائدته وفائدة الأمر

باتّباعه والوصية به ، وعرض الأخبار المتعارضة عليه » .

ثم استشهد - رحمة الله تعالى - بكلام الشيخ الصدوق المتقدّم ، وبعض الأخبار (الوافي 1 : 273 - 274  ) .

وقال بتفسير قوله تعالى : ( وإنّا له لحافظون ) : « من التحريف والتغيير والزيادة

والنقصان » (الأصفى في تفسير القرآن : 348  ) .

همچنین روایاتی که دال بر تحریف هستند را باید تاویل کرد چراکه اگر اینگونه نباشد دیگر اعتماد از قرآن سلب میشود ....

و ایشان در تفسیر آیه انا له لحافظون گفته است منظور حفظ قرآن از تحریف می باشد .

3- شیخ مفید :

وقد قال جماعة من أهل الإمامة : إنه لم ينقص من كلمة ، ولا من آية ،

ولا من سورة ، ولكن حذف ما كان مثبتاً في مصحف أمير المؤمنين عليه السّلام من

تأويله ، وتفسير معانيه على حقيقة تنزيله ، وذلك كان ثابتاً منزلاً وإن لم يكن من

جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز .

وعندي أنّ هذا القول أشبه من مقال من ادّعى نقصان كلم من نفس القرآن على الحقيقة

دون التأويل ، وإليه أميل ، والله أسأل توفيقه للصواب

عده ای که از اهل امامیه بوده اند گفته اند از قرآن هیچ چیزی کم نشده فقط از نسخه امیر المومنین علی علیه السلام چیز هایی حذف شده که اصلا جزء آیات نبوده اند (یعنی از تفسیر و تاویل آیات قران که در نسخه امیر المومنین بوده کم شده لکن اصلا کم شده ها جزء قرآن نیستند و قران مصون از تحریف است) و این نظر مصونیت عدم تحریف کتاب خدا نزد من بهتر است و از خدا توفیق می خواهم. (أوائل المقالات في المذاهب المختارات : 55 - 56 .)

4- طبرسی:

ويقول الشيخ الفضل بن الحسن أبو علي الطبرسي ، الملقّب بأمين الإسلام - المتوفّى

سنة 548 - ما نصّة : « . . . ومن ذلك الكلام في زيادة القرآن ونقصانه ، فإنّه لا يليق

بالتفسير ، فأمّا الزيادة فمجمع على بطلانها ، وأمّا النقصان منه فقه روى جماعة من

أصحابنا وقوم من حشوية العامة : إنّ في القرآن تغييراً ونقصاناً . . .

والصحيح من مذهب أصحابنا خلافه ،

کلام درباره تحریف قرآن ناشایست است زیرا درباره زیادت اجماع بر عدم آن و درباره نقصان هم روایاتی است (که تاویل میشود) و صحیح نزد شیعه عدم تحریف قرآن است.

اینها نمونه ای از علمایی بود که گفته بودید اعتقاد به تحریف قرآن دارند .

اما اکثر این اشخاص فقط روایاتی را نقل کرده اند که در مورد تحریف قرآن است و نگفته اند قرآن تحریف شده و اگر فقط بخاطر نقل روایاتی که دلالت بر تحریف قران باشد دلیل بر این اعتقاد باشد پس بسیاری از علمای سنی مذهب هم باید همین عقیده را داشته باشند زیرا روایاتی را نقل کرده اند که دلالت بر تحریف قرآن میکند...

 

 

 

 

برسی مختصر شبهه تحریف قرآن

برسی شبهه تحریف قرآن- قسمت اول عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ مِنْ قَلْبِهِ‏ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ. امام صادق علیه السلام فرمودند : زمانی که مومنی به برادر (ایمانی) خود تهمت بزند ایمان در قلب او ذوب می شود همانگونه که نمک در آب ذوب میشود . برادر سنی شما گفتی که علمای شیعه کتاب خدا را قبول ندارند و معتفدند که این کتاب الهی و آسمانی تحریف شده این نوشتاری است هرچند کوتاه در جواب این تهمت بزرگ به شیعیان و علمای آنها . بحث اول : منزلت قرآن در روایات شیعه 1-حضرت صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: همانا اهل قرآن در بلندترين درجات آدميان هستند بجز پيمبران و مرسلين، پس حقوق اهل قرآن را اندك و كم مشماريد، زيرا براى ايشان از طرف خداى عزيز جبار مقام بلندى است. 2-امام صادق عليه السّلام فرمود: حافظ قرآن كه بدان عمل كند در آخرت رفيق با فرشتگان پيغامبرنده و نيك رفتار خداوند است‏ 3-حضرت صادق عليه السّلام فرمود: قرآن عهد خداوند و فرمان او است بر خلقش پس سزاوار است براى شخص مسلمان كه در اين عهد و فرمان خدا نظر افكند و روزى پنجاه آيه از آن بخواند. 4-زهرى گويد: از حضرت على بن الحسين عليهما السلام شنيدم كه ميفرمود: آيه‏هاى قرآن گنجينه‏هائى است، پس هر گاه در يك گنجينه را گشودى شايسته است كه بدان چه در آن است نظرى بيفكنى! 5- حضرت باقر عليه السّلام فرمود: هر كه قرآن در حال ايستاده در نمازش بخواند خداوند بهر حرفى از آن صد حسنه براى او بنويسد، و هر كس آن را در نمازش نشسته بخواند خداوند بهر حرفى پنجاه حسنه برايش بنويسد و هر كه قرآن را در غير از نمازش بخواند خداوند بهر حرفى ده حسنه برايش بنويسد. ابن محبوب گويد: من مانند همين حديث را از معاذ بن مسلم (يكى از راويان حديث) شنيدم. اینها تنها گوشه ای از صد ها روایت درباره فضیلت و معارف قرآنی است که در کتاب های شیعیان وجود دارد . بحث دوم : نظر برخی از علما درباره عقیده شیعه نسبت به مصونیت قرآن از تحریف: 1- شیخ صدوق وی از محدثین است و در رساله اعتقاد می‌گوید: اعتقاد ما بر این است قرآنی که بر پیغمبر اکرم نازل گردیده، همین قرآن است که دست مردم قرار دارد با 114 سوره بی‌کم و کاست و هر کس به ما نسبت دهد که قرآن را بیش از این می‌دانیم، دروغگوست. 2- شیخ مفید در کتاب اوائل المقالات می‌گوید: برخی از اهل امامت بر این باورند که از قرآن هرگز چیزی کم نشده است، نه کلمه، نه آیه و نه سوره‌ای به جز آنچه در مصحف علی بوده و جنبه تفسیر و شرح را داشته است. آنگاه گوید این قول نزد من به حقیقت نزدیکتر است. 3- سید مرتضی علم الهدی معتقد است: علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود شهرهای بزرگ و حوادث تاریخی معروف و کتابهای مشهور جهان و اشعار شعرای عرب است زیرا عنایت به قرآن، پیوسته بیش از امور یاد شده بوده است. 4- شیخ الطائفه، طوسی در مقدمه خود تبیان چنین آورده: احتمال زیادت در قرآن به طور کلی منتفی است زیرا اجماع امت بر عدم زیادت است اما نقیصه این عقیده نیز با ظاهر آرای مسلمین مخالف است و همین شایسته مذهب ماست که هرگز در قرآن زیادتی و نقصی رخ نداده است. کلام سید مرتضی و ظاهر روایات اهل بیت بر همین دلالت دارد... 5- علامه حلی در جواب سید مهنّا در کتاب اجوبة المسائل المهناویه می‌گوید: حق آن است که هرگز تبدیل، تاخیر و تقدیم در قرآن رخ نداده است همچنین زیادت و نقصی در آن وارد نشده است. پناه می‌برم به خدا از اینکه کسی چنین چیزی را باور داشتنه باشد زیرا موجب طعن در معجزه جاوید اسلام می‌شود و اساس نبوت را متزلزل می‌کند. این پنج نمونه که اورده شد از بزرگ ترین علمای شیعه در زمینه علم کلام و عقاید می باشند و با نقل قول این پنج بزرگوار قطع و یقین پیدا می شود که عقیده شیعه در زمینه قرآن همین هست و شیعه اعتقاد به مصونیت قرآن از تحریف دارند . علاوه بر علمای یاد شده، افرادی مانند طبرسی، کاشف الغظاء، فیض کاشانی، شیح حر عاملی، و به طور کلی می‌توان گفت که تمامی دانشمندان و علمای شیعه که در مورد امامت کتابی نوشته اند و در آن به طعن و انتقاد خلفاء پرداخته‌اند همان نظریه عدم تحریف قرآن را داشته‌اند زیرا که در طعن و ایراد بر خلفا، به سوزاندن قرآنهای موجود در عصر عثمان و اعمالی مشابه به آن اشاره نموده‌اند اما هرگز حرفی از تحریف قرآن به میان نیاورده‌اند در صورتی که اگر تحریفی صورت می‌گرفت بیشتر از سوزاندن قرآن باید مطرح می‌گردید. در بخش دوم این مقاله مختصر به برسی نسبت اعتقاد تحریف به علمای شیعه می پردازیم .

[1] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[1] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

[1] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

[1] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

[1] http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%88%D8%B6%D8%B9+%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C+%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87+%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA+%D8%A8%D9%87+%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81+%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&SSOReturnPage=Check